اطلاعاتی در خصوص دین بهاییت

اخبار بهایی و اخبار جامعه بهائیت احکام بهائی آیین بهائی باورهای بهائیون زندانیان بهائی زندانیان بهایی کتب بهائی دانلود آثار بهائی قبله بهاییون قبله بهائیون تقویم بهائی سالنامه بهاییون حضرت بهاء الله حضرت عبدالبهاء شوقی فیس بوک جمهوری اسلامی اعدام خودکشی

آخرين اخبار در خصوص بهاييت در اين وبلاگ

در اين وبلاگ اخبار منتشرشده در فضاي مجازي سريعتر از ديگر سايتها و اپليکيشن ها منتشر مي گردد.

تاريخچه و بيوگرافي بزرگان

کامل ترين تاريخچه بهاييت را از اين وبلاگ بخوانيد

احکام بهايي

احکام در خصوص بهاييت را از قسمت موضوعات مطالعه کنيد

ديانت بهايي

آشنايي کامل با دين بهاييت از طريق اطلاعات مستند درج شده در اين وبلاگ

محبوسين بهايي

آخرين وضعيت محبوسين بهايي و حملات لفظي و يا عملي نظام جمهوري اسلامي به بهاييت در اين وبلاگ

‏نمایش پست‌ها با برچسب مقالات مستقل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مقالات مستقل. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۹۵

کیش یزدان

جهان بی هدایت یزدان گردونه ای بی فرجام است و حیات بی لطف جانان افسانه ای بی انجام. تلاش انسان برای درک حقائق هستی و چرائی زندگی به قدمت حضور او در عالم است و کوشش برای پی بردن به راز های سعادت حقیقی و آرامش درونی الی الابد در جریان. در این راه طولانی همواره درخشش انوار هدایت راهنمایان ربّانی روشن گر طریق بوده است. راهنمایانی که هریک تا مدتی حیات روحانی و اجتماعی انسانها را ارتقا بخشیده اند و بنیان مروّت و اخلاق را تحکیم نموده اند . فیض و رحمت الهی هرگز از عالمیان قطع نخواهد شد و این سنت  تغییر ناپذیر الهی1  همواره ادامه خواهد داشت و به فرا خور قدر و ظرفیت مخاطبین و مسائل مبتلا به ایشان هدایت الهی در هر دور به نحوی ارائه می گردد که درمان دردهای اجتماعی و پاسخ گوی معضلات ذهنی مردم زمان باشد. از این رو در ادیان مختلف شاهد تعالیم اجتماعی و روش های عبادتی متفاوتی هستیم که بعضاً  تنها با زمان و یا مکانی خاص مناسبت دارند2 و قابل تعمیم در بین مردم امروز نیستند . به همین دلیل بسیاری از مردم از هرگونه دیانت و شریعت گریزانند زیرا نه تنها درمان درد های خویش را در اعتقادات رایج  نمی یابند بلکه درد های  بی شماری را نیز نتیجه تمسک به اینگونه عقاید میبینند.
"رگ جهان در دست پزشک دانا است. درد را میبیند و به دانایی درمان میکند.هر روز را رازی است و هر سر را آوازی، درد امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر3 "
یافتن گوهر هدایت الهی در دریا ی پرتلاطم افکار و اعتقادات متنوّع کار آسانی نیست  ولی تشنگان حقیقت و جویندگان طریقت تا وصول به آن از تلاش دست نخواهند کشید. شرط توفیق در این جست و جو  پاک کردن قلب از آلایش تعلقات و تعصّبات و تقالید است و خالی ساختن دل از هر گونه پیش داوری و حب و بغض. البتّه این تلاش یک سویه نیست زیرا که محبوب، طالبان  پرشور خویش را به بشارت "لنهدینم سبلنا4"مخصص داشته است و راه خود برایشان خواهد نمود.
دیانت بهائی در اواسط قرن سیزدهم شمسی در کشور مقدّس ایران ظاهر گردید . مؤسّس آن حضرت بهاء الله5 و مبشّر آن حضرت باب6 بودند. حضرت باب همچون یحیی7  که بشارت به ظهور حضرت مسیح میداد، خبر  اتمام دوران شریعت پیشین و مژده ظهور حضرت بهاء الله را به عالمیان دادند ولی به زودی گرفتار ظلم و آزار متعصّبین و قشریّون مذهبی گردیدند و خود  و بیش از بیست هزار نفر از پیروان صدّیقشان در این راه به شهادت رسیدند.
حضرت بهاء الله نیز از این آزار و ستم در امان نماندند در ایران مدتی در سیاه چال طهران8 مسجون گردیدند و سپس به دستور ناصر الدّین شاه به بغداد تبعید شدند. با گسترش نفوذ و محبوبیّت ایشان در بغداد دولت ایران مجدداً به هراس افتاد و ایشان را به استانبول و سپس به ادرنه و نهایتاً به عکّا9 که سخت ترین تبعیدگاه کشور عثمانی بود سرگون نمود.  عکّا اکنون تحت حاکمیّت دولت اسرائیل  قرار دارد و از مقدّس ترین زیارتگاه های بهائیان است. پیکر حضرت اعلی10 (باب) نیز پس از پنجاه سال به اراضی مقدّسه انتقال یافت و در حیفا که شهری در مجاورت عکّا است استقرار پذیرفت. مقبره ایشان که به "مقام اعلی" شهرت دارد در این شهر بر پا گردیده و مرکز روحانی و اداری11 بهایی در حول مقام اعلی در دامنه کوه کرمل12 قرار دارد.
حضرت بهاء الله جوهر پیام الهی در این عصر را وحدت عالم انسانی اعلان نمودند
" ای اهل عالم سرا پردۀ یگانگی بلند شد، به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید، همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار"13
 " مقصود این مظلوم از حمل شدائد و بلایا و انزال آیـات  و اظهار بینات ، اخماد نار ضغینه و بغضاء بـوده که شاید آفاق افئده اهل عالم ، بنور اتفاق منور گردد و به آسایش حقیقی فائز14 "
 
   تعالیم اجتماعی بسیاری در جهت کمک به حصول این هدف بیان گردیده است که هر یک موانع عمده ای را از سر راه اتّحاد برمیدارد. ارائه دیدگاه هایی چون، یکی بودن اساس ادیان و تشویق به معاشرت و مراودۀ محبّت آمیز با پیـروان آنـها15، تساوی حقوق زن و مرد و برابری کلیه ابناء بشر، با هر اعتقاد و از هرطبقه و رنگ، حذف طبقۀ روحانی و لزوم جستجوی آزاد  و فردی حقیقت به جای تقلید16 ودنباله روی ، ترک تعصبات جنسی و نژادی و ملی و مذهبی و عرضۀ راهکار هایی مانند ایجاد خط و زبان و پول واحد جهانی و تأسیس دادگاههای  بین المللی17 و اتخاذ روش هایی برای تعدیل اقتصادی18 از جملۀ آن هاست.
در جهت تعالی حیات فردی نیز اصول و روش هایی نوین عرضه گردیده است که تحولی چشمگیر در ارتقاء روحانی انسان پدید می آورد. جایگزینی خدمت به همنوع  به جای ریاضات وعبادات شاقه وعزلت گزینی و رهبانیت، محبت به جمیع مخلوقات به جای جنگ و جهاد19، تشویق به کسب کمالات روحانی و فضائل اخلاقی جهت نیل به قربیت و رضایت الهی20 بدون چشم داشت به پاداش و یا ترس از عذاب اخروی و نگرش بر احکام الهی به عنوان چراغ های هدایت و کلید های رحمت21 و نه دستورات واجب الاطاعه22، تأکید بر دعا و نیایش به عنوان وسیله ای برای تحکیم روابط عاشقانه با معبود و تسهیل جریان فیض و رحمت الهی23 و تطابق دین با علم وعقل و نفی خرافات شمه ای از این قبیلند.
 
 "امروز کیش یزدان پدیدار ، جهان دار آمد و راه نمود  کیشش نیکوکاری و آئینش بردباری ، این کیش زندگی پاینده بخشد و این آئین مردمان را به جهان بی نیازی رساند24"
 
  امر الهی جامعه ای نوین از مؤمنان در سراسر جهان پدید آورده که با یکدیگر و با سایر جوامع در نهایت محبت و مودت همزیستی مینمایند25 و کمک به آبادانی و توسعه اجتماعی ممالک خویش را به عنوان فریضه ای روحانی مد نظر دارند.  جامعه ای که با نظمی بدیع و ساختاری متکی بر انتخابات همگانی و آزاد در سطوح محلی، ملی و جهانی26 اداره میگردد و شایسته است همچون الگویی از حصول وحدت در کثرت  به جهانیان عرضه گردد و با تعمیم اصول آن در جهان میتوان به تحقق قریب الوقوع بشارات کتب مقدسه در هم زیستی گرگ و میش و تبدیل نیزه و شمشیر به گاو آهن و خیش27 امیدوار بود.
ای بندگان ، اگر دردِ دوست دارید درمـان پدیـدار . اگر دارای دیدۀ بیننده اید گل روی یار در بازار نمودار.  آتش دانائی برافروزید و از نـادان بگریزیـد. این است گفتارپروردگار جهان28 "
 
1- سنة من قد ارسلنا من قبلک من رسلنا و لا تجد لسنتنا تحویلا.  (سورۀ اسراء آیۀ 77)
 شیوۀ ماست اینکه از قبل از تو پیامبرانمان را فرستادیم و هرگز دراین شیوۀ ما تحولی رخ نخواهد داد. ( یعنی در آینده نیز خواهیم فرستاد)
2- ولکل امة اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعة و لا یستقدمون . یا بنی آدم اما یاتینکم رسلٌ منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلا خوفٌ علیهم ولا هم یحزنون.    ( سورة اعراف آیات 34 و 35 )
و برای هر امتی زمانی هست پس آنگاه که اجلشان فرا رسد نه میتوانند آنرا ساعتی به عقب اندازند و نه پیش. ای آدمیزادگان چون پیامبرانی از خودتان بر شما بیایند و آیات مرابر شما بخوانند پس هر آنکه پرهیزکار و صالح باشد ترسی بر او نخواهد بود و اندوهگین نخواهند گشت.
 3- حضرت بهاءالله . دریای دانش صفحه 3
4- والذین جاهدوا فینا لنهدینیم سبلنا (سوره عنکبوت آیه 69 )
و کسانیکه در راه ما کوشیده اند البته راههای خود را برایشان می نمائیم.
5- حضرت بهاءالله در سال 1817 میلادی در طهران متولد شدند. نامشان حسین علی  و خاندانشان از اهالی نور مازندران بودند. پدر ایشان میرزا عباس نوری خطاط برجسته و از وزرای فتحعلی شاه قاجار بود . حضرت بهاءالله در سال 1863 میلادی در بغداد مقام و رسالت خویش را آشکار ساختند و دیانت بهائی را تاسیس نمودند . بهاء به معنای روشنی جلال و عظمت و زیبائی  بوده و اسم اعظم الهی است.
6- حضرت باب در سال 1819 در شیراز متولد گردیدند. نامشان سید علی محمد و فرزند سید محمد رضا از تجار خوشنام شیراز بودند . در سال 1844 حضرت باب به ظهور دیانت جدید بشارت دادند . 18 نفر از نفوس پاک دل و وارسته از نقاط مختلف (از هند تا عراق ) عمدتا ً بدون تبلیغ و تنها با الهام و مکاشفۀ قلبی به مقام ایشان پی بردند که به حروف حی به معنای زنده ( حی به حروف ابجد = 18 ) ملقب گردیدند. دیانت ایشان ظرف مدت کوتاهی در ایران گسترشی چشمگیر یافت. ( به گفته کنت دو گوبینو دبیر سفارت فرانسه در ایران بیش از یک میلیون نفر از جعیت هشت میلیونی ایران بابی شده بودند)  علما و دربار از این گسترش عظیم به هراس افتادند و با خشونت و قساوتی کم نظیر تصمیم به قتل عام بابیان و برکندن نهال دیانت جدید از خاک این سرزمین گرفتند و خود آن حضرت را نیز پس از چهار سال تبعید  و حبس در دورافتاده ترین نقاط ایران ( قلعۀ ماکو و چهریق ) در سال 1850 در تبریز به همراه یکی از پیروانشان که حاضر به جدا شدن از ایشان نبود (محمد علی زنوزی ملقب به انیس) تیرباران نمودند  در این زمان حضرت باب تنها 31 سال داشتند و 6 سال از شروع دعوت ایشان می گذشت.
7- یحیی تعمید دهنده فرزند زکریای نبی بود که اندکی قبل از ظهور مسیح مردم را  به توبه و پرهیزکاری دعوت میکرد و بشارت به قریب الوقوع بودن ظهور موعود و ملکوت آسمان میداد. وی به فرمان هیرودیس زندانی گردید و سپس به قتل رسید.
8- سیاه چال طهران سردابه ای تاریک و متعفن در مجاورت کاخ گلستان بود که محکومین به مرگ و مجرمین خطرناک را در آن  در شرایطی بسیار ناگوار و سخت نگهداری میکردند. در این زندان حضرت بهاءالله مدت چهار ماه محبوس بودند. درحالی که پایشان در کند و بر گردنشان زنجیری به وزن 17 من قرار داشت.
9- حضرت بهاءالله مدت 9 سال در بغداد 4 ماه در استانبول و 5 سال در دارنه در تبعید بودند و سپس در زندان عکا که بد آب و هوا ترین نقطه مملکت عثمانی بود زندانی شدند. گر چه پس از دو سال امکان اقامت در خارج از زندان را یافتند ولی تا پایان حیاتشان در سال 1892 میلادی درعکا به حال تبعید بودند. مرقد ایشان در عکاست که مقدس ترین زیارتگاه بهائیان محسوب می گردد
10- "حضرت اعلی" مشهور ترین لقبی است که بهائیان حضرت باب را به آن می نامند این نام در کتاب مقدس به صراحت ذکر گردیده :
" و ملکوت و سلطنت و حشمت مملکتی که زیر تمامی آسمانها است بقوم مقدسان حضرت اعلی داده خواهد شد که ملکوت او  ملکوت جاودانی است و جمیع ممالک او را عبادت و اطاعت خواهند نمود"  کتاب دانیال نبی باب 8 آیه27
11- مرکز جهانی بهائی بیت العدل اعظم نامیده میشود که عهده دار ادارۀ امور بین المللی جامعۀ بهائی و تشریع قوانین غیر منصوص است. مقر بیت العدل اعظم در حیفا در مجاورت مقام اعلی قرار دارد. در اطراف مقام اعلی  ساختمانهای دیگری نیز همچون موزۀ بین المللی بهائی (دارالاثار) ، مرکز
مطالعه و تحقیق ، کتابخانۀ بین المللی و دارالتبلیغ بین المللی  احداث گردیده اند . این بناها در دل مجموعه ای از باغهای بی نظیر قرار گرفته اند و هریک شاهکاری در معماری بحساب می آیند.
12- کرمل یا کرم ئیل بمعنای باغ خداست و نام کوهی است در حیفا
13- حضرت بهاءالله ، دریای دانش ، صفحه 8
14 – حضرت بهاءالله ، کتاب عهد ( وصیت نامه )
15-" عاشروا مع الادیان بالروح والریحان لیجدوا منکم عرف الرحمان ایاکم ان تأخذکم حمیة الجاهلیة بین البریة کل بدء من الله و یعود الیه انه لمبداء الخلق و مرجع العالمین" حضرت بهاءالله، کتاب اقدس آیه 355
با پیـروان (دیگر) ادیان با خوشی و خـرمی معاشرت نمائیـد تا بـوی خـوش رحمانی را در شما بیابند. مبادا دچار تعصبات جاهلی رایج بین مردمان گردید همگی از خداوند پدید آمده اید و به او باز میگردید. اوست مبداء خلق و مرجع عالمیان.    
16- " این کلمات عالیات طیور افئده را پرواز جدید آموخت و تحدید و تقلید را از کتاب محو نمود"  حضرت بهاءالله ،  لوح دنیا
17- " از جمله اموری که سبب اتحاد و اتفاق می گردد و جمیع عالم یک وطن مشاهده میشود آن است که السن مختلفه به یک لسان منتهی گردد ، و همچنین خطوط عالم به یک خط  باید جمیع ملل نفوسی معین نمایند از اهل ادراک و کمال ، تا مجتمع شوند و به مشاورت یکدیگر یک لسان اختیار کنند ، چه از السن مختلفۀ موجوده و چه لسان جدید اختراع نمایند و در جمیع مدارس عالم اطفال را به آن تعلیم دهند"
حضرت بهاءالله  لوح مقصود
18- روشهائی مانند سهام دار شدن کارگران در کارخانه ها بجای مزدوری ، اخذ مالیات تصاعدی به تناسب درآمد و راهکارهای تأمین اجتماعی و حمایت اقتصادی ، یک و نیم قرن پیش در تعالیم بهائی به عالمیان توصیه گردیده
19- " ای دوستان بمنزله سراج باشید از بـرای عالم ظلمانی و بـه مثابه نور باشید از برای تاریکی. بـا جمیع اهـل عالم بکمال محبت رفتار کنید اجتناب و جدال و فساد، کـل در ایـن ظهور اعظم منع شده، نصرت به اعمال طیبه و اخلاق مرضیه بـوده و خـواهد بود "
حضرت بهاءالله، دربای دانش ، صفحه 108
"امروز انسان کسی است که به خدمت جمیع من علی الارض قیام نماید"  حضرت بهاءالله، لوح مقصود
20- "درمقام اول و رتبة اولی بهشت رضای حق است"  حضرت بهاءالله دریای دانش صفحة 69
" قل روح الاعمال هو رضائی و علق کل شیئ بقبولی ..."  حضرت بهاءالله ، کتاب اقدس آیه 84
بگو روح اعمال رضایت من است و همه چیز به قبول من منوط است
21- " یا ملاء الارض اعلموا ان اوامری سرج عنایتی بین عبادی و مفاتیح رحمتی لبریتی ..." حضرت بهاءالله ، کتاب اقدس آیه 7
ای مردمان جهان بدانید که اوامر من چراغهای عنایت من میان بندگان من و کلیدهای رحمت من است برای مردمان من.
22- " این ظهور از برای اجرای حدودات ظاهره نیامده... بلکه لأجل ظهورات کمالیه در انفس انسانیه و ارتقاء ارواحهم الی المقامات الباقیه و مایصدقه عقولهم ظاهر و مشرق شده" حضرت بهاءالله ، مائده آسمانی جلد 4 صفحه 157
23- " طبیب جمیع علتهای تو ذکر من است فراموشش منما" حضرت بهاءالله ، کلمات مکنو نه
" یا الهی تری روحی مهتزاً فی جوارحی و ارکانی شوقاً لعبادتک و شغفاً لذکرک و ثنائک"  حضرت بهاءالله ، نماز کبیر
ای پرورگار من، روحم را می بینی که از شوق عبادت تو و شادی نیایش و ستایشت به اهتزاز آمده
24- حضرت بهاءالله ، لوح شیرمرد
25- دیانت بهائی اکنون در کلیه مناطق جهان از قبایـل اسکیمو و سرخ پوستان امریکا گرفته تـا جزایـر اقیانوس آرام دارای پیروانی است و متنوع ترین فرهنگها را در خود جای داده و آثار بهائی بیش از هر دیانت دیگری به زبانهای مختلف دنیا ترجمه گردیده است.
26- مرکز رسمی اداره جامعه بهائی در هر نقطه محفل نامیده میشود  ساختار اداری تشکیلات بهائی شامل محافل محلی ، محافل ملی و در سطح جهانی بیت العدل اعظم است. همگی این مراجع با انتخابات آزاد و عمومی کلیه اعضای جامعه بهائی تعیین میگردند. انتخاب محافل محلی و ملی هرسال و انتخاب بیت العدل اعظم هر پنج سال انجام میشود. تعداد اعضاء در محافل و بیت العدل اعظم حداقل 9 نفر است. در انتخابات بهائی تبلیغات انتخاباتی و کاندیداتوری صورت نمی گیرد و اعضای جامعه موظفند در طول سال به انتخاب شایسته ترین افراد فکر کنند. انتخاب محافل ملی بصورت دو مرحله ای و توسط نمایندگان مراکز در کانونشن ملی انجام میگیرد و انتخاب بیت العدل اعظم با رای اعضای محافل ملی در همایشی بین المللی صورت میپذیرد که حاضرین میتوانند از بین خود ویا هر کس دیگر که ذیصلاح بدانند اعضای بیت العدل اعظم را انتخاب کنند.  
27- " و ایشان شمشیرهای خود را برای گاوآهن و نیزه های خویش را برای اره ها خواهند شکست. و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهد آموخت"   کتاب مقدس ، اشعیا نبی ، باب 2 آیه 4 و 5
" گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید"  کتاب مقدس ، اشعیاء نبی،باب 11 ، آیۀ 6
28- حضرت بهاءالله ، دریای دانش صفحۀ 33


لطفا نظر خود در خصوص این پست را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید .
 bahaiyon.blogspot.com
facebook.com/omid.bahai
 facebook.com/bahainews9

کتاب روز راستگویان

کتاب روز راستگویان در لینک زیر قرار دارد. می تواند از لینک زیر برای دانلود آن استفاده کنید. 

برای دانلود کلیک کنید


لطفا نظر خود در خصوص این پست را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید . bahaiyon.blogspot.com facebook.com/omid.bahai facebook.com/bahainews9

دوشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۵

بشارات پیرامون ظهور ادیان بابی و بهایی


برای مشاهده و دانلود فایل پی دی اف کلیک کنید


لطفا نظر خود در خصوص این پست را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید . bahaiyon.blogspot.com facebook.com/omid.bahai facebook.com/bahainews9

تاریخچه با هماد آزادگان


نوشته اساعیل واعظ پور 


برای دانلود فایل پی دی اف کلیک کنید


لطفا نظر خود در خصوص این پست را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید .
bahaiyon.blogspot.com
 facebook.com/omid.bahai
 facebook.com/bahainews9

تاريخ بهايي گري در ايران


برای مشاهده و دانلود کلیک کنید


لطفا نظر خود در خصوص این پست را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید .

bahaiyon.blogspot.com
facebook.com/omid.bahai
 facebook.com/bahainews9

شنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۵

دیدگاه فرانکلین لوئیس

دیدار فائزه هاشمی با فریبا کمال‌آبادی عکس‌العمل‌های مثبت و منفی زیادی در پی داشته است. نظر شما، که یک بهائیِ غربی هستید، درباره‌ی این دیدار چیست؟

صحبت درباره‌ی دیانت بهائی و ملاقات با بهائیان در ایران همیشه تابو بوده ‌است و هیچ‌ وقت انتظار نداشتیم که افراد دولتی و سرشناس، به صورت علنی با بهائیان معاشرت کنند، به خصوص با بهائیان زندانی. ما تا به حال چنین مواردی نداشته‌ایم. بنابراین اتفاق بسیار جالب و مهمی است. در تاریخ آمریکا می‌توانیم مسئله سیاه‌پوستان در دهه‌ی ۱۹۶۰ را با این اتفاق مقایسه کنیم. در دهه‌ی ۱۹۶۰، عده‌ای از سفید‌پوستان با عده‌ای از سیاه‌پوستان با اتوبوس به جنوب ایالات متحده آمریکا سفر کردند، قانون ایالت‌های جنوبی آمریکا که جداسازی سیاه‌پوستان و سفید‌پوستان بود، به این ترتیب عمداً شکسته شد. به همین علت، عده‌ی زیادی در آمریکا مجبور شدند با مسئله‌ی تفکیک سیاه‌پوستان و سفید‌پوستان روبرو شوند و بیشتر درباره‌اش فکر کنند. عکس‌العمل مردم و خشونت زیادی که در پی این سفر اتفاق افتاد، نشان داد که افراد تا چه حد تعصب نژادی داشتند. در مورد این ملاقات [فائزه هاشمی با فریبا کمال‌آبادی] در ایران، فکر می‌کنم [عکس‌العمل‌ها] نشان می‌دهد که بخشی از جامعه‌ی ایران تا چه حد هنوز گرفتار تابوی صحبت با بهائیان هستند. بنابراین، مطرح شدن این قضیه در مطبوعات بسیار جالب و مثبت است. [همچنین عکس‌العمل] سیاست‌مداران و یا فعالان حقوق بشر و یا وکلایی که از جامعه بهائی دفاع کردند و به خاطر همین دفاع قانونی خودشان به زندان فرستاده شدند، [هم بسیار جالب است]. بسیاری از ایرانی‌ها که قبلاً درباره این موضوع فکر نمی‌کردند حالا راجع‌ به این قضیه فکر می‌کنند. نتیجه مثبتی که در دیدار خانم هاشمی رفسنجانی با خانم کمال‌آبادی می‌بینم بیشتر در این جنبه است.

به نظر می‌رسد آگاهی وجدان سفیدپوستانِ لیبرال آمریکا باعث شد که از حقوق سیاه‌پوستان دفاع کنند. الان هم بخش بزرگی از جامعه‌ی روشنفکری قدم جلو گذاشته و از حقوق بهائیان دفاع می‌کند. چه چیز باعث این دفاع شده است؟ آیا ریشه در آگاهی دارد؟

در دهه‌ی ۱۹۶۰ را با این اتفاق مقایسه کنیم. در دهه‌ی ۱۹۶۰، عده‌ای از سفید‌پوستان با عده‌ای از سیاه‌پوستان با اتوبوس به جنوب ایالات متحده آمریکا سفر کردند، قانون ایالت‌های جنوبی آمریکا که جداسازی سیاه‌پوستان و سفید‌پوستان بود، به این ترتیب عمداً شکسته شد.
حتماً آگاهی زیاد شده‌ است. کسانی که به ملاقات بهائی‌ها می‌روند و یا در دادگاه از آنها دفاع می‌کنند، انتخاب کرده‌اند که درگیر این مسئله شوند. یعنی مجبور نبوده‌اند که به این نحو خودشان را به خطر بیندازند. فکر می‌کنم که این پدیده‌ی‌ جدیدی است و علتش هم شکستن تابویی است که قبلاً به آن اشاره کردم. طبیعتاً در تمام دنیا اوضاع عوض شده است و همه درباره‌ی اقلیت‌ها بیشتر فکر می‌کنیم و نگرانشان هستیم. این در همه‌ی کشور‌ها زیاد شده است و در سطح بین‌المللی، سازمان‌هایی مثل سازمان ملل متحد و دیگر انجمن‌های حقوق بشری، این مسائل را مطرح می‌کنند و سعی می‌کنند برای این مسائل و مشکلاتی که در کشور‌های مختلف گریبانگیر اقلیت‌ها است، راه حلی پیدا کنند. طبیعتاً ایرانی‌ها هم به این موضوع آگاه شده‌اند. در آمریکا هم خیلی از جوانان وقتی به دانشگاه می‌روند از لحاظ شغلی دوست دارند رشته‌ای را انتخاب کنند که به بهبود این مسائل‌ (حقوق اقلیت‌ها) کمک کنند. یا وکیل می‌شوند و یا سیاست بین‌الملل می‌خوانند. می‌توانیم به طور کلی بگوییم که وقت آن رسیده است که به این مسائل رسیدگی شود و در تمامی دنیا آگاهی زیاد شده است، در ایران هم همچنین. اما علاوه بر این حالت کلی، می‌توانیم بگوییم که ایرانیان از پنجاه سال پیش که به خارج می‌رفتند تا درس بخوانند، با قوانین و طرز فکر در کشور‌های مختلف، از جمله در آمریکا [آشنا شدند]. این همان وقتی بود که در آمریکا به مسئله‌ی تبعیض نژادی پرداخته می‌شد. ایرانی‌ها هم [در این قضایا] شرکت کردند و تجربه‌هایی را به ایران بردند. علتش هم این است که ایرانیان در بیرون ایران به طور کلی به مسائل دگراندیشی، مسائل قانونی دیگر کشور‌ها و دغدغه‌های جوانان در کشور‌های دیگر بیشتر دقت می‌کنند. در نتیجه وقتی به ایران می‌روند هم به این مسائل بیشتر توجه می‌کنند.

حدود ۱۶۰ سال از آغاز آیین بهائی می‌گذرد. در تمام این مدت به این جامعه ظلم شده و خودش را در حاشیه دیده است. الان با وجود همه‌ی مشکلاتی که برای بهائیان وجود دارد به نظر می‌رسد که این تابو در حال شکستن است. آیا این ملاقات و حمایتی که از آن شده در تاریخ ۱۶۰ ساله‌ی دیانت بهائی و ایران یک نقطه‌ی عطف است؟

صد در صد. من فکر می‌کنم وقتی که اقلیتی در یک کشوری تحت فشار است، اگر مطبوعات و در نتیجه گفت‌وگو‌های عادی و روزانه‌ی مردم که عضو آن اقلیت نیستند به شرایط حاکم بر آن اقلیت بپردازد،‌ از آنجایی که مردم به طور کلی بدجنس نیستند، در نتیجه تحولی بطئی در فکر جامعه ایجاد می‌شود. همین حالت در سال‌های اخیر برای بهائیان که همیشه زیر فشار قانونی و تبعیض و خشونت بوده‌اند‌ [اتفاق افتاده است]. مردم ایران شاهد این فشار‌ها بوده‌اند. و این‌ها باعث همدردی عده‌ی قابل ملاحظه‌ای شده است. برای آینده مثبت است و در مقایسه با گذشته هم الان می‌توانیم احساس کنیم که چنین تغییری پیش آمده است.

شما یک بهائی هستید و در آمریکا زندگی می‌کنید و از مسائل ایران آگاه هستید. آیا جامعه‌ی بهائی با این تغییر هم‌گام است؟ برای جامعه‌ی بهائی چه توصیه‌ای دارید؟

همکاران و جوانان و دانشجویان و کسانی که تازه از ایران به آمریکا می‌آیند، اصلاً نسبت به بهائیان دید منفی ندارند. شاید بعضی‌ها هنوز دارند ولی من به طور کلی می‌توانم با جرئت بگویم که یک تحول اساسی در طرز فکر ایرانیان صورت‌ گرفته است.
برای من به عنوان کسی که در آمریکا نشسته‌ام، پیشنهاد دادن برای جامعه بهائی در ایران سخت است. به خاطر اینکه با شرایط زندگی آنها آشنا نیستم. می‌توانم درباره وضعیت خودم صحبت کنم. در زمان انقلاب ایران شروع به یادگیری زبان فارسی کردم و بعد ادبیات فارسی. در سال‌های اول تحصیلم، می‌ترسیدم به ایرانیان غیر بهائی بگویم من بهائی هستم. به خاطر اینکه این یک تابو بود و شاید طرز تفکر آنها نسبت به من عوض می‌شد. الان چنین احساسی ندارم و می‌بینم که همکاران و جوانان و دانشجویان و کسانی که تازه از ایران به آمریکا می‌آیند، اصلاً نسبت به بهائیان دید منفی ندارند. شاید بعضی‌ها هنوز دارند ولی من به طور کلی می‌توانم با جرئت بگویم که یک تحول اساسی در طرز فکر ایرانیان صورت‌ گرفته است. طرز فکر من هم نسبت به این مسئله به خاطر تغییر آنها عوض شده است. هم من و هم آنها عوض شده‌ایم و الان در جایی مشترک هستیم که برخورد با ایرانیان غیر بهائی خیلی راحت‌تر است.

عجیب است که این اتفاق در زمان حکومتی افتاده که بیش از هر حکومت دیگری نسبت به بهائیان بدبین است و در حقشان ظلم می‌کند.

بله. در آمریکا هم چنین حالتی بود. آزادی کامل‌ سیاه‌پوست‌ها در همان ایالت‌های جنوبی به دست آمد؛ همان جایی که قانون علناً می‌گفت سیاه‌پوستان با سفیدپوستان آزاد و مساوی نیستند. وقتی این شرایط برای خود اقلیت غیر قابل تحمل می‌شود، برای کسانی که دلشان پاک است هم سؤال می‌شود که چرا ما با عده‌ای خاص اینطور رفتار می‌کنیم؟ حالا چه اقلیتی مذهبی باشد، چه اقلیتی نژادی و چه اقلیتی جنسی. بعد از مدتی مردم به خاطر اعمال خشونت نسبت به بعضی دیگر این سؤال برایشان پیش می‌آید.

الان به طور کلی هم یک بهائی و هم یک مسلمان از پیامدهای این قبیل ملاقات‌ها طبیعتاً می‌ترسند، برای همین هم ممکن است از چنین دیدارهایی پرهیز کنند. چه پیشنهادی دارید که این قبیل ملاقات‌ها ادامه پیدا کند و این هسته‌ی آشتی که درست شده رشد کند؟

خانم هاشمی رفسنجانی مجبور نبود که این کار را بکند و خودش را به خطر بیندازد. با این انتخاب، او لایق عنوان «قهرمانِ اجتماعی» است.
سؤالی است که درباره‌ی سیاه‌پوستان در آمریکا هنوز جواب کاملی ندارد. این مسئله زمان می‌برد. مسائل اجتماعی به سرعت حل نمی‌شوند. سفرهای آزادی[1] از سال ۱۹۶۱ شروع شد و سیاه‌پوستان و سفید‌پوستان از شمال به جنوب می‌رفتند. در جنوب سفید‌پوستان بیشتر مورد حمله‌ی بدنی قرار گرفتند و چند نفر از آنها هم در این راه کشته شدند. واقعاً باید از کسانی مثل عبدالفتاح سلطانی و نسرین ستوده و شیرین عبادی ممنون باشیم که با وجود آگاهی از عواقب دفاعشان از بهائیان حاضر شدند از حقوق مدنی و شهروندی بهائیان در دادگاه‌های ایران دفاع کنند. باید ممنون باشیم به خاطر تصمیم‌هایی که می‌گیرند، استقامتی که می‌کنند. ابراز چنین باورهایی کار راحتی نیست. هر کسی که چنین تصمیمی در چنین شرایطی بگیرد و در ملأ عام از یک اقلیت دفاع کند فرد خیلی شجاعی است. این شجاعت را باید غنیمت شمرد. اگر بهائی‌ها یا هر اقلیت دیگری زیر فشار هستند، آن فشار انتخابی نیست ولی کسانی که به دفاع آنها می‌آیند، انتخاب می‌کنند که خودشان را در خطر بیندازند و این مسئله‌ی مهمی است. اگر این افراد نباشند، بقیه‌ی جامعه نمی‌توانند به این نتیجه برسند که این فشار، ظلم بوده است و فکری برای دگرگون کردن این شرایط کنند. البته هنوز هم سیاه‌پوستان می‌گویند که گرفتار این مسائل هستند و اوضاع خیلی هم بهتر نشده است. این مسئله‌ای است که شاید حتی صد سال دیگر هم مطرح باشد. به شجاعتِ خانم هاشمی باید افتخار کنیم. عواقب دیدار با خانم کمال‌آبادی برای خانم هاشمی غیر منتظره نبوده است و می‌دانسته‌ که چنین چیزی قرار است پیش بیاید. جمهوری اسلامی باعث زندان رفتن این افراد و شکل گرفتن این روابط شد. ارج نهادن به این روابط انسانی که در زندان پدید آمد، توسط ایشان، مهم بود. خانم هاشمی رفسنجانی مجبور نبود که این کار را بکند و خودش را به خطر بیندازد. با این انتخاب، او لایق عنوان «قهرمانِ اجتماعی» است.



فرانکلین لوئیس استاد ادبیات فارسی و رئیس دپارتمان زبان‌ها و تمدن‌های خاور نزدیک در دانشگاه شیکاگو است. تحقیقات او بر زبان‌شناسی و ادبیات فارسی و عربی، ادبیات تطبیقی، مطالعات اسلامی، تصوف و مطالعات بهائی و نیز نقش ترجمه در تاریخ ادبیات تمرکز دارد. از جمله آثار ارزنده‌ای که از وی به فارسی ترجمه شده است می‌توان به مولانا: دیروز تا امروز، شرق تا غرب اشاره کرد. لوئیس همچنین بعضی از آثار معروف فارسی را به انگلیسی ترجمه کرده است که رمان چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم از زویا پیرزاد، نمونه‌ای از این آثار است.



لطفا نظر خود در خصوص این پست را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید . 
bahaiyon.blogspot.com
 facebook.com/omid.bahai 
 facebook.com/bahainews9

دیدگاه فریدون وهمن


آقای وهمن شما خودتان قبلاً درباره‌ی تاریخ و مسائل جامعه‌ی بهائی نوشته‌اید؛ وقتی جریان ملاقات فائزه هاشمی با فریبا کمال‌آبادی را شنیدید احساس و عکس‌العمل‌تان چه بود؟



تعجبی دلپذیر بود. نفسِ دیدار برایم قابل توجه و احترام بود. مهم‌تر از آن عکس‌العمل‌های بعدی بود که قابل بحث است. دیدار دو نفر که یکی چند روز پیش از زندان به مرخصی آمد و دیگری هم قبلاً با او در زندان بوده امری کاملاً طبیعی ا‌ست. این دو خانم نُه ماه هم در زندان با هم بوده‌اند و مسئله‌ای نبوده اما اینکه ناگهان تمام ارکان جمهوری اسلامی از جمله آیات عظام، ائمه‌ی جمعه، برخی گروه‌های دانشجویی و روزنامه‌ها و صنف‌های مختلف بسیج می‌شوند و این دیدار را ضد انقلاب و مملکت می‌دانند؛ این برای من خیلی‌خیلی عجیب بود. من این را یک مسئله‌ی تاریخی می‌دانم که مورخانِ ما، چه بهائی و چه غیربهائی، باید به آن بپردازند و بیندیشند که علت این واکنش چه بوده است.

اما از سوی دیگر خیلی از چهره‌های شاخص فرهنگی، سیاسی و حتی مذهبی از این حرکت و جامعه‌ی بهائی حمایت کرده‌اند.

به نظر من این یک جوشش عمیق فرهنگی بود که مدت‌ها در جامعه خفه شده بود. این اتفاق باعث شد که این جوشش سر برآورد و روشنفکران ما موقعیتی پیدا کنند که چیزی را که دو سه دهه در فکر داشتند بیان کنند. این چیز تازه‌ای نیست. این یک تحول تدریجی، بسیار مهم و بسیار اساسی است که در جامعه‌ی ایران رخ داده. چه آن اکثریت ساکت و چه اقلیتی که به میدان آمدند و از خانم هاشمی دفاع کردند در دهه‌ی گذشته افکارشان تحولی عمیق و بنیادی کرده و از خودشان پرسیده‌اند که این بهائیان چه کرده‌اند که گناهشان با هیچ مجازاتی پاک نمی‌شود و با سخت‌ترین مجازات‌ها هم کینه‌ی جمهوری اسلامی نسبت به آنها کم شدنی نیست. البته این آزار و اذیت فقط برای بهائی‌ها نبوده اما چون بهائی‌ها بی‌پناه و مورد شدیدترین حملات بوده‌اند این همدردی برایشان بیشتر بوده و بیشتر هم خواهد شد و امیدوارم که در آینده تبدیل به یک رنسانس فرهنگی شود؛ چون آزادیِ ایران وابسته به این است که حکومت و جامعه بپذیرد با بهائیان مثل یک شهروند برخورد کند. اگر زمامداران و جامعه این را بپذیرند خود به خود آزادی در ایران جلوه خواهد کرد.

یعنی به نظر شما پذیرفتن بهائیان در ایران نشانه‌ی بلوغ سیاسی و اجتماعی ایران است؟

آزادیِ ایران وابسته به این است که حکومت و جامعه بپذیرد با بهائیان مثل یک شهروند برخورد کند.
 شکی نیست! اما پذیرفتن جامعه‌ی بهائی در ایران چیزی نیست که تازه شروع شده باشد. جامعه‌ی بهائی همیشه توسط بخش بزرگی از جامعه‌ی ایرانی پذیرفته شده، بهائی‌ها که غریبه نیستند و از کره‌ی مریخ به زمین نیامده‌اند. مردم در میان فامیلشان بهائی دارند، با بهائی ازدواج می‌کنند، همسایه‌شان بهائی است طبیعتاً با هم رفت و آمد دارند. اینها همیشه در جامعه بوده، چیز تازه‌ای نیست. جامعه‌ی ایران با جامعه‌ی بهائی هرگز بیگانگی نداشته. اگر هم می‌بینید از زمان پهلوی شورش‌هایی علیه بهائیان صورت گرفته همیشه به تحریک آخوندها و ملاها بوده، مردم عادی به طور خودجوش بهائی‌ستیزی نکرده‌اند این را تاریخ نشان داده و من هم در کتابم، 160 سال مبارزه با آیین بهائی، تمام اینها را مستند آورده‌ام.

شاید در زندگی خصوصی این همزیستی بوده اما در حوزه‌ی عمومی بحث در مورد بهائیان یک تابو بوده. حالا موجی از موافقان و مخالفان در مورد بهائیان صحبت می‌کنند. به نظر شما آیا این تابو شکسته شده؟ چه چیز باعث آن شده؟

بدون تردید این تابو شکسته شده. این تجدید نظر ناخودآگاه، تدریجی و به صورت یک استحاله‌ی فکری بود. علت اولِ آن هم آگاهی مردم ایران است. مردم ایران با اینترنت و سایر وسایل ارتباط جمعی و با سفر به خارج دیدند که دنیای دیگری هست، مذاهب دیگری هست، فقط یک دین نیست که همه باید از آن پیروی کنند. دیدند که مردم دنیا با آزادی در کنار هم زندگی می‌کنند. خوب اینها هم گفتند چه عیبی دارد که ما هم با مسیحی، زرتشتی، بهائی و... به همین کیفیت رفتار کنیم. همه انسان باشیم؛ همه برادر باشیم؛ همه هم‌وطن باشیم. این تحول رخ داده و بیش از پیش ادامه خواهد یافت. علت دوم مشاهده‌ی مظلومیت بهائیان است. سومین دلیل هم مشاهده‌ی پایداری بهائی‌ها است که مقاومت‌شان مسالمت‌آمیز بود و فشارها از اعتقادشان کم نکرد و بر دوستی‌ و محبتشان با مردم افزود. این اسلحه‌ای است که بهائی‌ها دارند و حکومت نمی‌تواند از آنها بگیرد؛ حکومت نمی‌تواند بگوید که مهربان نباش؛ نمی‌تواند بگوید که به همسایه‌ات کمک نکن. حکومت می‌تواند بگوید که اینها صهیونیست و نجس هستند اما گوش مردم از این حرف‌ها پُر شده و روز به روز آگاه‌تر می‌شوند.

اما به نظر می‌رسد به خصوص در بین جوان‌ترها آگاهی چندانی نسبت به دیانت بهائی وجود ندارد. بهائیان چه می‌توانند بکنند؟

شاید نسل جوان از دین بهائی چیز زیادی نداند اما زمامداران جمهوری اسلامی هیچ چیزی نمی‌دانند. یکی از اولین اعلامیه‌ها که در تقبیح کار خانم هاشمی مطرح شد توسط یک آیت‌اللهی بود که عضو مجلس خبرگان رهبری است. ایشان در بیانیه‌اش گفته بهائیان در جلساتشان شراب می‌خورند و بنگ می‌کشند و زغال روشن می‌کنند و توی این زغال میوه نشان می‌دهند و انسان ناآگاه فکر می‌کند بهشت را می‌بیند و فریب می‌خورد. واقعاً این حرف‌ها از انسانی که اسمش آیت‌الله و عضو مجلس خبرگان رهبری است بسیار بسیار بعید است. شما فکر نکنید که قاضی‌هایی که بهائی‌ها را محاکمه می‌کنند کوچک‌ترین اطلاعی از دیانت بهائی داشته باشند. طرفداری کنونی از بهائیان هم نه به معنی طرفداری از عقاید آنهاست؛ طرفداری از بهائیان به عنوان یک انسان، همسایه و شهروند است. مردم از این دشمن‌تراشی مداوم و نفاق حکومت خسته شده‌اند. می‌خواهند قدری با صلح و آشتی زندگی کنند. حالا بهائیان هم اگر مایلند این افکار را، که معتقدند افکاری پیشرو و مطابق نیازهای زندگی امروز است، در اختیار هموطنانشان قرار بدهند.

اما نه حکومت اجازه می‌دهد که بهائیان تبلیغ کنند و نه همه‌ی مردم دیگر تمایل چندانی دارند که کسی بیاید و تبلیغشان بکند. چه راهی برای اطلاع رسانی وجود دارد؟

یک دین از ایران آمد و در دنیا پخش شد و میلیون‌ها پیرو پیدا کرد. طبیعتاً چنین چیزی باید موضوع جالبی برای تاریخ‌دان‌ها و روشنفکرها باشد.
ببینید توضیح و توصیف هرچیزی به یک نوعی تبلیغ آن هم می‌شود. بهائیان هم می‌توانند طوری اطلاع‌رسانی کنند که تصور تبلیغ نشود. اصلاً با این سختگیری‌ها فکر نمی‌کنم کسی بتواند بهائی شود سوای آن که جامعه‌ی بهائی در ایران عضو جدید نمی‌گیرد. بهائیان می‌توانند مطالب را با توجه به تاریخ ایران و اسنادی که در دسترس هست شرح دهند. اینکه چطور یک دین در بطن فرهنگ ایران متولد می‌شود، رشد می‌کند و به رغم همه‌ی سرکوب‌ها پا را از مرزهای ایران فراتر می‌گذارد و یک دین جهانی می‌شود. این باید برای هر فرد ایرانی جالب باشد که از وطنش چنین آیینی ظهور کرده. من روزانه ایمیل‌هایی دریافت می‌کنم حاوی این اخبار که فلان دانشجو فلان جایزه را گرفت یا فلان هنرمند چه موفقیت شایان جهانی یافت که البته بسیار خوب و قابل تقدیر است؛ اما هیچ کس جایی نمی‌نویسد که یک دین از ایران آمد و در دنیا پخش شد و میلیون‌ها پیرو پیدا کرد. همه‌ این را می‌دانند اما کسی حرفش را نمی‌زند. طبیعتاً چنین چیزی باید موضوع جالبی برای تاریخ‌دان‌ها و روشنفکرها باشد. مردم دچار خفقان هستند و نمی‌توانند با بهائیان معاشرت کنند اما نمی‌شود با زور فکرشان را عوض کرد؛ این اتفاقی است که توی فکرشان افتاده.

نه تنها بهائیان تحت فشار هستند که با غیر بهائیان ارتباطی نداشته باشند، بلکه ارتباط با بهائیان هم برای غیر بهائیان، مثل خانم هاشمی، یک تهدید است. این نوع مرزشکنی چگونه در سطح گسترده‌تری ممکن است؟

مخالفت علما با بهائی‌ها چیز جدیدی نیست. اصلاً انگار علما تنها کارشان از اول ظهور این آیین مبارزه با آن بوده. این مبارزه در صدر فهرست برنامه‌های حوزه و آخوندها بوده. الان هم که بودجه‌های کلان دستشان است و قدرت نامحدود هم دارند پس حَرَجی بر ایشان نیست و کارشان را می‌کنند. اما برای توصیفِ کار خانم هاشمی اجازه بدهید از یک مثال استفاده کنم. یکی از یهودیان که از زندان نازی‌ها نجات یافته می‌گوید: «در اردوگاه مرگ نازی‌ها بودم و خسته و رنجور هر لحظه ضربه‌های شلاق و چکمه‌ی دژخیمان نازی را بر بدنم حس می‌کردم. فصل بهار بود. همین طور که روی زمین افتاده بودم و چکمه‌ی سرباز نازی روی گرده‌ام بود نگاهم به گیاه سبزی افتاد که از بین سنگ‌های کف زندان روییده بود. من دیگر به شکنجه‌های آن سرباز فکر نمی‌کردم. به استقامت این گیاه سبز و لطیف در مقابل این زمین سفت و سرد نگاه کردم. این رویش برای من نشانه‌ای از رهایی برای من بود.» اقدام خانم هاشمی اقدامی انقلابی بود اما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم این اقدام همین فردا ایران را عوض ‌کند. بنده آن را تشبیه می‌کنم به همان گیاه که در میان این ظلمت و خفقان رویید و با کمال شجاعت تا الان استقامت کرده. آقای اژه‌ای چند روز پیش گفتند که بر اساس قانون با او رفتار خواهد شد. حالا نمی‌دانم که خانم هاشمی دوباره زندان می‌رود و روی حرفش می‌ایستد یا رفع و رجوعش می‌کند و می‌گوید که منظور من را اشتباهی فهمیدید اما کاری که کرده و عکس‌العملی که انگیخته مثل همان گیاه نورسته است. به مردم می‌گویند که با بهائی رفت و آمد نکن تا نجس نشوی، نجاست یک حرف بی‌معنی است، یعنی با بهائی معاشرت نکن تا نشنوی چه می‌گوید. بعضی از آیات عظام هم می‌گویند این نجس معنی ندارد. اصولاً دیانت بابی و بهائی از بدو تولد نماد روشنفکری و ترقی در ایران بوده. صادق هدایت در کتاب اوسانه ضرب‌المثلی را از دوره‌ی مشروطه نقل می‌کند که می‌گوید: «عینک نزن بابی میشی.» یعنی هر کس سواد داشته و عینک می‌زده و روزنامه می‌خوانده می‌گفتند بابی شده. مشروطیت مرهون جنبش بابی و دیانت بهائی است. اینها را باید با مردم در میان گذاشت. چه بپذیرند چه نپذیرند ما همه انسانیم و با هم دوست و برابر و هم‌وطنیم.

آیا این فشار و سرکوب که از ابتدا بهائی‌ها را وادار به سکوت  کرده باعث این ابهام در خصوص اعتقادات بهائی نشده؟

این بحث مفصلی است. در یک دوره برای حفظ جان، بهائیان تصمیم‌ گرفته بودند که به صراحت حرفی در توضیح اعتقاداتشان نزنند. اما الان این تابو شکسته؛ بهائی‌ها در رژیم جمهوری اسلامی بالاتر از سیاهی هم دیده‌اند. زندان برایشان عادی شده. بنا بر این دیگر از حرف زدن هم نمی‌ترسند. الان دیگر باید این اوهامی که توسط علما روی ذهن جامعه نشسته را پاک کنند. هیتلر یک تئوری برای دروغ‌پردازی دارد. می‌گوید هرچه دروغ بزرگ‌تر باشد مردم راحت‌تر باور می‌کنند. حتی اگر بعداً با دلیل و مدرک هم ثابت شود این حرف دروغ بوده؛ این دروغ شیارهای عمیقی در ذهن مردم ایجاد می‌کند که نمی‌توانند از دستش رهایی پیدا کنند. متأسفانه این شیارها در ذهن برخی از هموطنانمان هست و بهائیان را نجس و کافر می‌دانند. رهایی از این اوهام سال‌هایِ سال برنامه‌ریزی و پایمردی لازم دارد. 

دکتر فریدون وهمن استاد بازنشسته‌ی دانشگاه کپنهاگ در رشته‌ی زبان‌ها و ادیان‌ باستانی ایران است. از آثار او می‌توان به کتاب‌های دین زردشتی، فرهنگ مردم کرمان، واژه‌نامه‌ی پهلوی به فارسی ارتای ویراز نامک، گویش‌های غرب ایران (در سه جلد) و واژه‌نامه‌ی دوسویه‌ی دانمارکی – فارسی اشاره کرد. از این ایران‌شناس مقالات گوناگونی در دانشنامه‌ی ایرانیکا، دانشنامه‌ی‌ بزرگ دانمارک و مجلات سخن، راهنمای کتاب، ایران‌شناسی، ایران‌نامه، خوشه‌هایی از خرمن ادب و هنر و اکتا ایرانیکا منتشر شده است. 
aasoo.org  article from :

لطفا نظر خود در خصوص این پست را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید . bahaiyon.blogspot.com 
 facebook.com/omid.bahai 
 facebook.com/bahainews9

نوروز بهایی

 

نوروز نه تنها عید صیام و آغاز سال نو بهائی بلکه نماد تجدید حیاتِ معنوی و یگانگی نوع بشر است که بهائیان سراسر جهان، هم‌زمان آن را جشن می‌گیرند.[1]

عید نوروز یکی از اعیاد پنج‌گانه‌ی بهائی و یکی از نُه روزِ مقدسی است که کار در آن بر بهائیان حرام است.

سازمان ملل 21مارچ 2010 را نخستین "روز بین‌المللی نوروز" نامید؛ نوروز عید بهاری باستانی ایرانی (و اولین روز سال نو زرتشتی) است که پیشینه‌اش به بیش از 3000 سال قبل می‌رسد و امروز بیش از 300 میلیون نفر در سراسر جهان آن را جشن می‌گیرند. به نظر مری بویس، "معقول است که بگوییم نوروز را، که مقدس‌ترین روزِ ایامِ مقدسِ زرتشتی و از نظر آموزه‌ای بسیار مهم است، خودِ زرتشت بنا نهاد" (بویس، دانشنامه‌ی ایرانیکا). نوروز می‌تواند عُرفی یا مقدس باشد. برای بهائیان، نوروز، مقدس و نمادی از تجدید حیات روحانی است.

نوروز، نخستین روز سال نو بهائی، هم‌زمان است با اعتدال ربیعی در نیم‌کره‌ی شمالی که معمولاً در 21 مارچ رخ می‌دهد. با وجود این، چون به حُکم بهاءالله (1892-1817، پیامبر و بنیانگذار آیین بهائی) این عید را باید در روزِ ورودِ خورشید به برجِ حَمَل- یعنی، آغاز اعتدال ربیعی- جشن گرفت، نوروز ممکن است با 19، 20، 21 یا 22 مارچ مُقارن شود، بسته به زمان دقیقِ اعتدال ربیعی (حتی اگر این امر تنها یک دقیقه پیش از غروب آفتاب رخ دهد). برای تعیین زمانِ دقیق باید نقطه‌ی خاصی از زمین را مشخص کرد تا به عنوان معیار تعیین نجومیِ اعتدال ربیعی به کار روَد- بیت‌العدل اعظم (شورای بین‌المللی اداره‌کننده‌ی جامعه‌ی بهائی) در آینده این نقطه را مشخص خواهد کرد.[2] از آنجا که نوروز در نخستین روز ماهِ بهائی رخ می‌دهد، در آن روز باید علاوه بر جشن نوروز، "ضیافت نوزده‌روزه" را هم به طور جداگانه برگزار کرد.

"برای بهائیان، نوروز، مقدس و نمادی از تجدید حیات روحانی است."
جوامع بهائی با برگزاری جلساتی نوروز را جشن می‌گیرند؛ در این جلسات بهائیان دعا می‌خوانند و با سرور و شادمانی با یکدیگر معاشرت می‌کنند. "نوروز سال نوِ ما، و جشن مهمان‌نوازی و شادمانی است" (شوقی افندی، رهنمودهایی از حضرت ولی امر‌الله، ص 30). بهائیان ایرانی‌تبار بعضی از سنت‌های این جشن باستانی را به جا می‌آورند اما این رسوم فرهنگی را با جنبه‌ی دینی نوروز درهم نمی‌آمیزند. برای افزایش شادی، رویدادهای مهم را اغلب در نوروز برگزار می‌کنند که زمان مناسبی برای اعلان اخبارِ مهم است.

باب (1850-1819، بنیانگذار آیین بابی و مُبشّر بهاءالله) تقویم جدیدی به نام "بدیع" آفرید- این تقویمِ شمسی 19 ماهِ 19 روزه، و چهار روز (در سال‌های کبیسه، پنج روزِ) خارج از تقویم ]موسوم به "ایامِ هاء"[ دارد. نوروز تنها عید دینی‌ای بود که باب بنانهاد. نخستین روز سال نو (یعنی، روزِ "بهاء") نوروز (21 مارچ) است که باب آن را به افتخارِ "مَن یُظهِرهُ الله" از دیگر روزها متمایز کرد. باب مبشرِ ظهور "مَن یُظهِرهُ الله" بود و اکثر پیروانش به بهاءالله به عنوان "مَن یُظهِرهُ الله" ایمان آوردند. باب چنین می‌نویسد:

"آن را خداوند شهرِ بهاء نامیده به معنی آن که بهاءِ کلِ شُهور در آن شهر است و اون را مخصوص گردانیده به مَن یُظهِرهُ الله" (بیان فارسی، باب 3، واحد 5).

چون نوروز به مَن یُظهِرهُ الله اختصاص داشت، به شدت نمادین و نشانه‌ی موعودی بود که رسالتِ باب آماده‌ کردن جهان برای ظهورش بود (یعنی همان بهاءالله که بعداً اکثر بابی‌ها به او ایمان آوردند). باب نوروز را یوم الله می‌خواند و می‌گفت ثواب هر کارِ خِیری که در نوروز انجام شود 361 برابر خواهد شد. افزون بر این، او وعده می‌داد که هر کسی که آیه‌ی خاصی را در نوروز 361 بار بخواند در سراسر سال از بلا در امان خواهد بود ( بیان فارسی، باب 3، واحد 5). هدف اصلی احکام باب، که به ندرت در دوران حیات او اجرا شد، مهیّا کردن بابی‌ها برای ظهور "مَن یُظهِرهُ الله" بود، موعودی که می‌توانست احکام باب را تأیید یا نسخ کند. همان طور که نادر سعیدی می‌گوید، "این احکام را نباید تحت‌اللفظی قرائت کرد زیرا کارکردی نمادین و به شدت تقلیبی داشتند" (سعیدی، باب فؤاد، 363).

بهاءالله بعضی از احکام مهمِ باب را با تغییراتی حفظ کرد. برای مثال، نوروز را عید آنانی خواند که در دوره‌ی صیامِ پیش از نوروز، روزه گرفته‌اند:

"یا قلم الاعلی! قُل یا مَلاء الانشاء! قد کَتَبنا علیکم الصیام ایاماً معدودات و جَعَلنا النیروز عیداً لَکُم بعد اِکمالها. کذلک اَضائت شمس البیان مِن افق الکتاب مِن لَدُن مالک المبداء و المآب" ( کتاب اقدس، 25).

این حکم بهائی به روزه‌ی نوزده روزه (20-2 مارچ) اشاره دارد، یعنی دوره‌ی تزکیه و تهذیبی که طی آن بهائیان از طلوع تا غروب خورشید از خوردن و آشامیدن می‌پرهیزند (روزهای بهائی با غروب خورشید شروع می‌شود و پایان می‌یابد). چون صیام یا روزه در غروبی پایان می‌یابد که آغاز نوروز است، جشن نوروز اغلب با صرف شام همراه است.

"باب نوروز را یوم الله می‌خواند و می‌گفت ثواب هر کارِ خِیری که در نوروز انجام شود ۳۶۱ برابر خواهد شد."
بر خلاف دیگر تعطیلات بهائی، که به بزرگداشتِ رویدادهای مهم در تاریخ بهائی اختصاص دارد، اهمیتِ دینیِ نوروز بیش از هر چیز ناشی از آن است که نمادِ تجدید حیات به شمار می‌رود. فارسی، به عنوان یکی از زبان‌های هند و اروپایی، نسبت دوری با انگلیسی دارد. این امر نشان می‌دهد که چرا واژه‌ی "نو" در فارسی به واژه‌ی انگلیسیِ "نیو" شباهت دارد. نوروز نه تنها پیام‌آورِ بهار بلکه نمادِ "ربیعِ روحانی" است. در زندگی شخصی، عید نوروز زمان نوسازی است. عبدالبهاء (1921-1844)، فرزند و جانشین بهاءالله، در بخشی از نامه‌ای به بهائیان آمریکایی به مناسبت نوروز 1906 چنین نوشت:

"حال نوروز است؛ ...بدایتِ دورِ حقیقت، دورِ بدیع، عصر جدید، قرن جدید، زمان جدید و سالِ جدید است...امیدوارم که این مواهب در وجوه و صفاتِ احبا جلوه نماید و ظاهر شود تا خَلقِ بدیع گردند و حیاتی تازه یابند، و...جهان را جهانی نو کنند تا...شمشیر به شاخه‌ی زیتون بدل گردد؛ نارِ ضغینه و بغضاء به شعله‌ی محبت‌الله تبدیل شود...جمیع نژادها نژادِ واحد گردد؛ و کل سرودهای ملی همچون یک نغمه و آهنگ، هماهنگ شود" (الواح عبدالبهاء عباس، صص 40-38).[3]

بنابراین، این روزِ مقدسِ زرتشتی و عید بهاری ایرانیِ باستانی به یکی از روزهای مقدس بهائی تبدیل شده که هدفش آفرینش جهانی نو است که در آن اصلِ جهان‌شمولِ بهائیِ وحدت در کثرت، صلح و بهروزی را به ارمغان خواهد آورد. در سال 1890، بهاءالله در دیداری تاریخی با ادوارد جی. براون، شرق‌شناس دانشگاه کِیمبریج، در سخنانی که بارها نقل شده، این هدف را چنین بیان کرد:

"جمیع مللِ عالَم در ظلِّ یک آیین متحد گردند و کل بشر همچون برادرِ مهرپروَر شوند؛ رشته‌های محبت و یگانگی میان ابنای بشر استحکام یابد؛ اختلاف‌های مذهبی و نژادی از میان برخیزد- این چه ضرری دارد؟...آری چنین خواهد شد؛ این نزاع‌های بیهوده و این جنگ‌های خانمان‌سوز زائل خواهد شد و "صلح اعظم" تحقق خواهد یافت" (رساله‌ی شخص سیّاح، ص 40).[4]

به نظر بهائیان، این "روزِ جدید"، نوروز یا اعتدال ربیعی را به تجلیل یگانگی نوع بشر تبدیل کرده است.


aasoo.org published
برگردان: عرفان ثابتی





منابع

‘Abdu’l-Baha´, Tablets of Abdul-Baha Abbas. Chicago: Baha´’i´ Publishing Committee, 1909.

Baha´’u’lla´h, The Kita´b-i-Aqdas. Haifa: Baha´’i´ World Centre, 1992.

Boyce, Mary. “Festivals: Zoroastrian.” In Encyclopædia Iranica, edited by Ehsan Yarshater. Vol. 9 (1999). Posted at http://www.iranica.com/articles/festivals-vi-vii-viii. Accessed July 15, 2010.

Browne, Edward G. A Traveller’s Narrative. Vol. 1. Cambridge: Cambridge University Press, 1891.

Momen, Moojan. “Festivals, vi. Bahai.” In Encyclopædia Iranica, edited by Ehsan Yarshater. Vol. 9 (1999). Posted at http://www.iranica.com/articles/festivals-vi-vii-viii. Accessed July 15, 2010.

Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Ba´b. Ottawa and Waterloo, Ontario, Canada: Association for Baha´’i´ Studies/Wilfrid Laurier University Press, 2008.

Shoghi Effendi. Directives from the Guardian. New Delhi: Baha´’i´ Publishing Trust, 1973.

Walbridge, John. “Naw-Ru´z: The Baha´’i´ New Year.” In Sacred Acts, Sacred Space, Sacred Time, 213–16. Oxford: George Ronald, 1996.



[1]  این مقاله برگردان اثر زیر است:

Christopher Buck (2011) ‘Festival of Naw-Ruz (March 21)’, in J. Gordon Melton et al (2011) Religious Celebrations, Santa Barbara, CA: ABC-CLIO, pp. 620-623.

کریستُفِر باک فارغ التحصیل دوره‌های دکترای مطالعه‌ی ادیان (دانشگاه تورنتو) و حقوق (دانشکده‌ی حقوق تامِس اِم. کولی) است. از او 5 کتاب و بیش از 100 مقاله‌ی پژوهشی منتشر شده است.

[2]  بیت العدل اعظم در پیام 10 ژوئیه‌ی 2014 به بهائیان سراسر جهان اعلام کرد که از این پس تهران، زادگاه بهاءالله، معیار تعیین نجومیِ اعتدال ربیعی یا نوروز در نیم‌کره‌ی شمالی خواهد بود. م

[3]  این نامه از ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی برگردانده شده است. م

[4]  این عبارت‌ها از ترجمه‌ی انگلیسی براون به فارسی برگردانده شده است. م

لطفا نظر خود در خصوص این پست را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید . bahaiyon.blogspot.com
 facebook.com/omid.bahai
 facebook.com/bahainews9

میان تبریز و کربلا: روایت‌های متنازعِ شهادت



با برآمدن جمهوری اسلامی، روایت شیعیِ شهادت، که تا آن زمان بیشتر بر مظلومیت امام حسین تأکید می‌کرد، رنگی سیاسی به خود گرفت و به خدمت اهداف ایدئولوژیک درآمد. در مقابل، روایت آیین بهائی از شهادت، که آن را آخرین چاره برای اثبات صدق عقیده می‌داند، بهائیان ایران را  به "استقامت سازنده" تشویق کرد.[1]   

                                   

این مقاله به منازعه‌ای می‌پردازد که میان دو نگرش به شهادت در ایران وجود دارد: نگرشِ نخبگان حاکم که شهادت را به سلاحی سیاسی علیه دشمنانِ خود بدل کرده‌اند؛ و نگرش جامعه‌ی بهائی که دیدگاه سنتی‌تری درباره‌ی شهادت دارد و آن را، به عنوان آخرین چاره، آمادگی برای مُردن به منظور گواهی‌ دادن به [صدق] عقیده‌ی خود می‌داند. در نگرش نخست، شهید فعالانه در پی شهید شدن برای دستیابی به هدفی سیاسی است، در حالی که در نگرش دوم، شهید قربانی شرایط است: در برابر فشار شدید، شهادت تنها راهِ رهایی بدون چشم‌پوشی از عقاید اساسی است. در ابتدا باید به دو معنای متفاوت واژه‌ی  شهادت در فارسی و عربی توجه کنیم: گواهی دادن، که همان معنای ریشه‌ی یونانی این کلمه است، و جان باختن در راه آرمان.

یک. شهادت در ایران شیعی

برای جوامع دینی در غرب یا در اکثر کشورهای جهان، مضمون یا روایتِ شهادت، یادگارِ گذشته است و به تاریخ ادیان، و نه زمان حال، تعلق دارد. اما در ایران، روایتِ شهادت بخشی از زندگی دینی فعالِ اکثر مردم است. هر چند شهدای شیعه 1300 سال قبل کشته شدند اما در ایرانِ شیعی خاطره‌ی آنها را به کمک آیین‌هایی پرشمار زنده نگه می‌دارند. بعضی از این آیین‌ها عبارتند از روضه‌خوانی، تعزیه، زنجیرزنی و دیگر اَشکال خودآزاری، دعا، نیایش، و انواع گوناگونی از اَشکال محلی مراسم یادبود. شهادت امام حسین در دشت کربلا در سال 680 میلادی توسط قوای یزید، خلیفه‌ی اموی، بیش از هر امر دیگری احساسات مردم را برمی‌انگیزد. آنها عاملین شهادتِ امامان شیعه را ظالم و شرور می‌خوانند و همواره لعن می‌کنند. به این ترتیب، فرهنگ شهادت در ذهنیت عامه‌ی مردم حضور چشمگیری دارد.

با وجود این، از هنگام انقلاب ایران در سال 1979، تغییر چشمگیری در روایت شهادت، حداقل در رسانه‌های دولتی، رخ داده است. بنابراین، لازم است که روایت‌های پیش و پس از انقلاب را با یکدیگر مقایسه کنیم. روایت‌های پیش از انقلاب به سفر امام حسین از مدینه به کوفه، محاصره‌ی او توسط لشگر خلیفه در کربلا و شهادت وی می‌پرداختند. در این روایت‌ها بر این واقعیت تأکید می‌شد که امام حسین پیش از آغاز این سفر از سرنوشت خود آگاه بود؛ این روایت ها بر "مظلومیت" امام حسین تأکید می‌کردند- واژه‌ای که حاکی از تحمل صبورانه‌ی ظلم و بی‌عدالتی و مرگی است که به خلوص نیت و برتری اخلاقیِ شهید، گواهی می‌دهد. این روایت با تجربه‌ی تاریخی شیعیان به عنوان اقلیتی ستمدیده همخوانی داشت. این روایت شیعیان را تشویق می‌کرد تا در برابر این ظلم صبر و استقامت کنند و مطمئن باشند که اسلام حقیقی همان تشیّع است که سرانجام با رجعت امام دوازدهم در آخرالزمان پیروز خواهد شد.

پس از انقلاب سال 1979، و تحت تأثیر گفتمان آیت الله خمینی، علی شریعتی و دیگران، روایت کربلا بر نکات دیگری تأکید کرد. در نتیجه، امام حسین به صورت شخصی ترسیم شد که علیه بی‌عدالتی قیام کرد و آماده بود تا در راه مبارزه برای آرمانش بمیرد.[2] این روایت در واژه‌ی " قیام" خلاصه می‌شود که به معنای برخاستن علیه بی‌عدالتی است. با الهام از این روایت، خمینی ایرانیان را بسیج کرد تا به خیابان‌ها بریزند و خطر مرگ به دست نیروهای امنیتی شاه را به جان بخرند؛ بسیاری از ایرانیان کفن می‌پوشیدند که حاکی از آمادگی آنها برای مردن بود. آنها شعار می‌دادند، "کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا". دو سال بعد، خمینی دوباره از این روایت استفاده کرد تا مردم را به مقاومت در برابر حمله‌ی صدام حسین به ایران برانگیزد. انبوهی از کودکان به نبرد با عراقی‌ها شتافتند و مرگ را با آغوش باز پذیرا شدند زیرا مطمئن بودند که به بهشت می‌روند. این روایتِ شهادت به خمینی امکان داد تا جنگ را شش سال بعد از بازپس گرفتن همه‌ی نواحی اشغال شده توسط صدام حسین ادامه دهد. در نتیجه، جنگ هشت سال طول کشید و 1 تا 1.5 میلیون کشته برجای نهاد. حکومت خمینی همچنین توانست آدمکش‌های فراوانی را که حاضر به جان باختن در راه اجرای دستورات حکومت بودند، به خارج بفرستد. بنابراین، روایتِ شهادت از روایتی دینی که شیعیان را به پذیرش صبورانه‌ی سرنوشت خود تشویق می‌کرد به روایتی سیاسی تبدیل شد که شیعیان را به قیام و مبارزه با آنچه به نظر رهبران شیعه ظلم و بی‌عدالتی بود، برمی‌انگیخت. تغییری که در ایران رخ داده یکی از نمونه‌های تغییری کلی در بسیاری از جوامع دینی در نقاط گوناگون جهان است: جزئی از فرآیندی است که می‌توان آن را "سیاسی شدن امر مقدس" خواند.[3] آفرینندگان این روایت جدیدِ شهادت، روایت شیعی قدیمی را رد کرده و آن را ضعیف و منفعل خوانده‌اند. در واقع، آنها می‌گویند لازم نیست منتظر ظهور امام دوازدهمِ غائب بمانیم؛ دنیای عادلانه را می‌توان با تلاش بشر و ایثار شهدا ایجاد کرد. البته روایت قدیمی شهادت در میان مردم عادی رواج دارد اما به علت کنترل هژمونیک رسانه‌ها توسط حکومت، این روایت جدید انقلابی است که در گفتمان عمومی ترویج می‌شود.[4]

دو. شهادت در آیین بهائی

این روایت انقلابیِ شهادت را می‌توان با روایت شهادتِ جامعه‌ی بهائی ایران، بزرگترین اقلیتِ غیرمسلمان این کشور، مقایسه کرد. بنیان‌گذار این دین، بهاءالله (1892-1817) بود که آثارش متون مقدسِ اصلی این جامعه را تشکیل می‌دهد. مهم ترین شهیدِ این جامعه، سَلَفِ بهاءالله، ملقّب به باب (1850-1819) بود که به جرم تعالیم جدیدش در ژوئیه‌ی 1850 در تبریز تیرباران شد. او پایان دوران اسلام و آغاز دوره‌ی دینی جدید را اعلام کرده بود. او را در دادگاهی با حضور ولیعهد و روحانیون مسلمانان محاکمه کردند، اما وی ادعای خود را انکار نکرد. یک ماه پیش از آن، هفت بابی نامدار را در تهران محاکمه کرده بودند. به همه‌ی آنها وعده دادند که در صورت انکار عقیده آزاد خواهند شد اما هیچ یک از آنها چنین نکرد و همگی در ملاء عام اعدام شدند. تاریخ آیین بهائی سرشار از این شهادت‌ها است. در بسیاری از موارد، به قربانیان وعده دادند که در صورت انکار عقیده نجات خواهند یافت و حتی پاداش خواهند گرفت اما آنها نپذیرفتند. در چند مورد، رهبران بهائی، بهائیانی را شهید خوانده‌اند که هر چند در راه دین خود کشته نشدند اما ازخودگذشتگی بی‌نظیری داشتند. این امر نشان می‌دهد که مؤلفه‌ی مهم در روایت بهائی، نه تأثیر سیاسی یا اجتماعی فرد بلکه میل به ایثار جان است. بنابراین، به یک معنا روایت بهائیِ شهادت به روایت شیعیِ سنتی نزدیک‌تر است. در واقع، روایت شیعی مدرنِ شهادت به روایت کمونیستیِ شهادت شباهت دارد که در عصر "کمونیسم قهرمانانه" رواج داشت (هر دو هدف یکسانی دارند- زنده نگه داشتن شور انقلابی پس از پیروزی انقلاب).[5]

"در دین بهائی، بهاءالله روایتی سنتی، و نه سیاسی شده، از شهادت امام حسین را ارائه کرد. افزون بر این، او جهاد و فعالیت سیاسیِ براندازانه و فتنه‌انگیز را به طور اکید ممنوع کرد."
باید گفت که قطعاً در تاریخ ادیان بابی و بهائی هم پتانسیل ظهور روایت سیاسی شده‌ی شهادت وجود داشت. بین سال‌های 1848 و 1853، در چهار مورد پیروان باب برای مدتی طولانی در نقاط گوناگونی از ایران محاصره شدند و در برابر توپخانه و سربازان کارآزموده به شدت از خود دفاع کردند. اما مبارزه‌ی بابی‌ها دفاعی بود و باب و رهبران بابی اجازه ندادند که این مبارزه هجومی شود. بعدها در دین بهائی، بهاءالله روایتی سنتی، و نه سیاسی شده، از شهادت امام حسین را ارائه کرد.[6] افزون بر این، او جهاد[7] و فعالیت سیاسیِ براندازانه و فتنه‌انگیز را به طور اکید ممنوع کرد: "ابداً فساد محبوبِ حق نبوده و نیست و آنچه از قبل بعضی از جهّال ارتکاب نموده‌اند، ابدا مرضی نبوده. اِن تُقتَلوا فی رضاه لَخیر لَکم مِن اَن تَقتَلوا".[8]

جمهوری اسلامی ایران در پی نابودی جامعه‌ی بهائی این کشور است. در سطح فیزیکی، این رژیم بهائیان را به قتل می‌رساند، اماکن مقدس و قبرستان‌های آنها را ویران می‌سازد، و در اکثر روستاها و شهرهای کوچکی که بهائیان در آن ساکنند، دست به "پاکسازی نژادی" می‌زند. در سطح روان‌شناختی، بهائیان از کسب و کار محرومند؛ جوانان بهائی حق تحصیل در دانشگاه را ندارند؛ دستگیری و دستگیری مجدد بهائیان فشار روانی ایجاد می‌کند (زیرا هر بازداشتی ممکن است به اعدام بینجامد) و آنها را از امرار معاش ناتوان می‌سازد؛ و تبلیغات منفی، بهائیان را غیرایرانی (اکثراً یهودی‌تبار)، دشمن ایران (جاسوس قدرت‌های خارجی نظیر آمریکا، بریتانیا و اسرائیل)، دشمن اسلام (مخلوق روسیه و بریتانیا برای تضعیف اسلام)، شریک جرمِ ظلم و ستم رژیم پهلوی (ساواک، شکنجه و فساد) و عامل بدترین جنایت‌ها و کارهای غیراخلاقی (قتل مخالفین، رشوه و فساد، بی‌بند و باری جنسی و زنا با محارم) جلوه می‌دهد.[9] بهائیان حتی به انجام قتلِ آیینی هم متهم شده‌اند (که احیای افسانه‌ی "انگ خون" است).[10] بهائیان یا ایرانیان میانه‌رو نمی‌توانند در داخل ایران به طور علنی به این تبلیغات منفی پاسخ دهند (و حکومت توانسته از دستیابیِ اکثر ایرانیان به منابع اطلاعات در خارج از کشور جلوگیری کند). در این فضای فرهنگی امکان جعل نظریه‌های عجیب و غریبِ توطئه وجود دارد، بی آن که خردمندان بتوانند بطلان این نظریات را آشکار سازند.[11] این تبلیغات منفی دو هدف دارد: هدف اصلی عبارت است از فشار آوردن به بهائیان ایرانی برای دست برداشتن از عقیده‌ی خود و مسلمان شدن؛ هدف دوم، که شریرانه‌تر است، آماده ساختن افکار عمومی برای نسل‌کشی بهائیان در صورت برآورده نشدن هدف اول است.[12]

جامعه‌ی بهائی ایران در واکنش به این آزار و اذیت، خود را قربانی‌ای منفعل و آسیب‌دیده جلوه نداده است (یعنی بر محکوم کردن ظالم، تأکید بر مجازات عادلانه‌ی او و دریافت غرامت کافی تمرکز نکرده است).[13] واکنش جامعه‌ی بهائی را "استقامت سازنده" خوانده‌اند: بهائیان موضعی خشونت‌پرهیز و غیرخصمانه اتخاذ کرده‌ و فعالانه کوشیده‌اند تا با متحد ساختن همه‌ی عناصر مترقّی و صلح‌طلب در جامعه، وحدت و انسجام اجتماعی بیافرینند و با کنش مستقیم در سطح محله‌ها اصلاح اجتماعی را پیش برند.[14] واژ‌ه‌ی "استقامت" حاکی از همان موضعی است که بهائیان به توصیه‌ی رهبران خود در تاریخ 160 ساله‌ی آزار و اذیت این جامعه اتخاذ کرده‌اند. این موضع به معنای مقابله با دولت یا براندازی آن یا حتی توسل به راه­های سنتی اعتراض سیاسی (اعتصاب، تظاهرات خیابانی و غیره) نیست؛ این موضع عبارت است از مقاومت مصمّم در برابر فشارهای وارد شده برای انکار عقیده یا نادیده گرفتن تعالیم بهائی. بیت‌العدل اعظم، شورای انتخابی اداره‌کننده‌ی جامعه‌ی جهانی بهائی، چنین می‌گوید: "واکنش صحیح در مقابل ظلم نه قبولِ خواسته‌های سرکوبگران است و نه پیروی از خوی و روش آنان. نفوسی که گرفتار جور و ستم هستند، می‌توانند با اتّکا به قدرتی درونی که روح انسان را از آسیبِ کینه و نفرت محفوظ می‌دارد و موجب تداومِ رفتار منطقی و اخلاقی می‌شود، ورای ظلم و عدوان بنگرند و بر آن فائق آیند".[15]

سه. شهادت به مثابه نوعی تعیین مرز

این مقاله بر شهادت تمرکز می‌کند و به نقض حقوق بشر و نسل‌کشی بالقوه نمی‌پردازد (هرچند در واقع اینها طیفی از آزار و اذیت دینی را تشکیل می‌دهند و بخش عمده‌ای از آنچه در این مقاله درباره‌ی شهادت گفته می‌شود در خصوص نقض حقوق بشر هم مصداق دارد). موضوع اصلی، نقش خاص شهدای بهائی و تضاد میان این مفهومِ شهادت و مفهومی از شهادت است که توسط رهبران سیاسی و دینی جمهوری اسلامی ایران ترویج می‌شود. این دو نگرش به شهادت را می‌توان، به ترتیب، شهادت منفعل و فعال خواند اما واژه‌ی "منفعل" برای توصیف موضع بهائیان ایران نارساست. بنابراین، شاید بهتر باشد که این دو نوع را شهادت مقاومتی و سیاسی‌شده بخوانیم. در اینجا استدلال آن است که کارکرد اصلی شهدای بهائی در ایران مرزبندی است؛ آنها جانشان را برای تأکید بر اعتبار و ارزش دین خود و در عین حال برای نشان دادن بی‌عدالتی، و شاید حتی عدم‌مشروعیتِ آزاردهندگان خود فدا می‌کنند.[16]

1. نخستین حیطه‌ای که شهدای بهائی در آن مرزبندی می‌کنند به مساله‌ی دینِ مشروع ربط دارد.

"هدف حکومت ایران و روحانیت شیعه از آزار و اذیت جامعه‌ی بهائی نابودی این جامعه و محو همه‌ی آثار فرهنگ آن است. روش نهایی آنان برای دستیابی به این هدف، نسل‌کُشی است و از طریق موجی از تبلیغات منفی سرگرم آماده ­سازی افکار عمومی برای چنین کاری اند."
جمهوری اسلامی همواره کوشیده تا آیین بهائی را نامشروع جلوه دهد؛ این حکومت ادعا می‌کند که آیین بهائی اصلاً دین نیست بلکه جنبشی سیاسی، ساخته و پرداخته‌ی قدرت‌های خارجی- ابتدا روسیه و بریتانیا، و در سال‌های اخیر، آمریکا و اسرائیل- است. اما از منظر تشیّع، مشروعیت حاصل شهادت است. بر اساس تاریخ رسمی تشیّع، همه‌ی امامان شیعه اسیر ظلم و بی‌عدالتی بودند و شهید شدند. اکثر شعائر عمومی در تشیّع عبارتند از سوگواری و تجلیل از این شهادت‌ها، به ویژه شهادت امام حسین در کربلا. بنابراین، در فرهنگ تشیّع، شهادت ضامن حقیقت، نشانه‌ی مشروعیت و برهان حقانیت یک آرمان است.

شهدای بهائی با استقامت در برابر بازجویان و شکنجه‌گران حکومتی و پذیرفتن شهادت به جای انکار عقیده، بطلان ادعای حکومت مبنی بر ساختگی بودن آیین بهائی را ثابت می‌کنند؛ آنها به طور علنی می‌گویند که در آیین بهائی چیزی هست که ارزش جانبازی دارد. آنها نشان می‌دهند که بر اساس همان معیار حقّانیت در تشیّع که حکومت به آن باور دارد، آیین بهائی مشروع است. آنها حتی ممکن است باعث شک و تردید در صداقت و جایگاه اخلاقی حکومت شوند زیرا درست همان‌طور که در فرهنگ شیعی، شهادت ضامن حقانیت است، بی‌عدالتی و شهید کردن هم نشانه‌ی کفر و بی‌دینی است (در شعائر شیعی از عاملین شهادت امامان شیعه به علت بی‌عدالتی و خیانت به اسلام بدگویی می‌کنند). با پذیرش مظلومانه‌ی شهادت در چارچوب فرهنگ شیعی ایرانی، شهدای بهائی حکومت را به بازسازی واقعه‌ی کربلا وامی‌دارند؛ اما در حالی که در سال 1979، روحانیت شیعه خود را در جبهه‌ی امام حسین ترسیم می‌کرد، این بار آنها همچون شمر و یزیدند که در حق امام حسین بی‌عدالتی روا داشتند.

باید گفت که این نخستین بار نیست که چنین اتفاقی در ایران رخ می‌دهد. به نظر نگار متحده، نقش بابی‌ها در سال‌های 1848 تا 1853 "بازآفرینی صحنه‌های کربلا و شکایت از بی‌عدالتی‌هایی بود که در حق اصحاب امام روا می‌داشتند. مخاطب مستقیم این شکایت، کل ملت بود، ملتی که هویت ملی شیعی‌اش بر حمایت از امامِ مظلوم (امام حسین) در برابر خلیفه‌ی ظالم استوار است".[17]

2. به کمک مقاومت خشونت‌پرهیز در برابر حکومت، شهدای بهائی با مرگ خود مرزی را می‌آفرینند که اعمالِ مسئولان ظالم را محدود می‌سازد.

هدف حکومت ایران و روحانیت شیعه از آزار و اذیت جامعه‌ی بهائی نابودی این جامعه و محو همه‌ی آثار فرهنگ آن است. روش نهایی آنان برای دستیابی به این هدف، نسل‌کُشی است و از طریق موجی از تبلیغات منفی سرگرم آماده‌سازی افکار عمومی برای چنین کاری‌اند. با وجود این، آنها ترجیح می‌دهند که بهائیان از عقیده‌ی خود دست بردارند و مسلمان شوند. مسلمان شدن بهائیان بهترین گواه صدق ادعای آنها خواهد بود مبنی بر این که آیین بهائی اصلاً دین نیست بلکه جنبشی شبه‌دینی و ساخته و پرداخته‌ی قدرت‌های بیگانه برای نابودی ایران و اسلام است- زیرا نشان خواهد داد که وقتی فشار وارد شود بهائیان حاضر نیستند برای دین خود فداکاری کنند. به همین علت، حکومت بی‌رحمانه سرگرم بازداشت خودسرانه، مصادره‌ی اموال، و محروم ساختن بهائیان از کسب و کار، آموزش عالی و دادرسی عادلانه است، به این امید که روحیه‌ی بهائیان را تضعیف کند و آنها را به دست برداشتن از عقیده‌ی خود وادارد.

شهدای بهائی با استقامت در برابر خشونت و آزار و اذیت، مرزی را می‌آفرینند که از نفوذ ایدئولوژی حکومت جلوگیری می‌کند، و سدی را برمی‌افرازند که مانع از کم‌رنگ شدن آرمان‌ها و تضعیف روحیه‌ی جامعه‌ی بهائی می‌شود. شهید با استقامت در برابر حکومت نشان می‌دهد که به رغم فشار و تهدید، اراده‌اش خلل‌ناپذیر می‌ماند. او در واقع می‌گوید، "بیش از این قدرت ندارید"؛ این تعیین مرز سبب می‌شود که کل جامعه‌ی ستمدیده‌ی بهائی از او الهام بگیرد، جامعه‌ای که اکنون فعالانه در پی حفظ این مرز است. به این ترتیب، شهدای بهائی به حفظ مرزهای این جامعه یاری می‌رسانند و از تحقق هدف ستمگران، که انحلال این جامعه در جامعه‌ای با اکثریت شیعه است، جلوگیری می‌کنند.

3. شهدا با شهادت خود مرزی را برای جامعه‌ی بهائی تعیین می‌کنند و آن را به سمت حفظ موضع غیرخصمانه و خشونت‌پرهیزش سوق می‌دهند.

بسیار مهم است که به رغم آزار و اذیت شدید، نقض ناموجه حقوق بهائیان و اعدام یا زندانی کردن رهبران ملی و محلی بهائی، حتی یک بهائی هم از کنش سازنده‌ی خشونت‌پرهیز و غیرخصمانه دست برنداشته است. به عبارت دیگر، در بیش از سه دهه‌ای که از دور تازه‌ی آزار و اذیت‌ها پس از انقلاب اسلامی می‌گذرد، هیچ یک از بهائیان در پی تشکیل یا پیوستن به گروه‌های برانداز یا تروریست برنیامده‌اند. اتهام مشارکت در اعمال تروریستی جزئی از تبلیغات منفی حکومت جمهوری اسلامی علیه جامعه‌ی بهائی است اما تاکنون هیچ مدرک معتبری در این باره ارائه نشده و هیچ ناظر مستقلی چنین موردی را گزارش نکرده‌است.[18] بی‌تردید حکومت ایران از وجود چنین مدرکی خوشحال می‌شد و بی‌درنگ آن را منتشر می‌ساخت زیرا چنین سندی حملات حکومت به جامعه‌ی بهائی را توجیه می‌کرد.

شهادت مظهر استقامت غیرخصمانه‌ی جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بهائی ایران است. در غیاب شوراهای رهبری محلی یا ملی جامعه‌ی بهائی، شهدای بهائی الهام‌بخش جامعه‌ی بهائی در حفظ این موضع بوده‌اند.  

4. مرز چهارمی که شهدای بهائی ترسیم کرده‌اند به بینش آنها درباره‌ی هدف شهادت ربط دارد، بینشی که با اهداف شهدای کنونی شیعه در ایران، همخوانی ندارد.

شاید هیچ چیز به اندازه‌ی وصیت‌نامه‌ی شهدای بهائی و شیعه‌ی ایرانی تفاوت میان آنها را نشان ندهد. وصیت‌نامه‌ی شهدای شیعه سرشار از آرزوی ایجاد تغییری سیاسی بر اثر مرگ آنهاست- کمک به پیروزی اسلام بر قدرت‌های ستمگر غربی ("شیطان بزرگ"). این وصیت‌نامه‌ها نشان می‌دهد که هر چند این شهدا آزادانه راه شهادت را برگزیدند اما در وضعیتی نبودند که مجبور به چنین انتخابی باشند. آنها بین زندگی دینی عادی و شهید شدن، دومی را برگزیدند.[19]

"در زمانی افتخار شهادت یافته‌ام که بزرگترین نشانه‌های پیروزی مستضعفین و نابودی مستکبرین در سراسر جهان و به خصوص در کشورمان به چشم می‌خورد ... به پدر و مادر و برادران و خواهرانم سلام می‌گویم و از آنها می‌خواهم به خاطر این که مانند هر مسلمان انقلابی بخشی از وظایف خود را انجام داده‌ام و افتخار شهادت یافته‌ام ناراحت نباشند، بلکه بدانند اکنون هر گونه نشانه و حرکتی که از انقلاب هست، هستی و حیات و ادامه‌ی زندگی ما را نشان می‌دهد و ما نزد همه‌ی شما هستیم ...".[20]

وصیت‌نامه‌ی شهدای بهائی عاری از سخنان سیاسی است؛ آنها آرزوی سرنگونی حکومت را ندارند و کسانی را که ایشان را به برگزیدن این راه مجبور کرده‌اند، نفرین نمی‌کنند. آنها پیش از هر چیز به ایمان به خدا اقرار می‌کنند. این وصیت‌نامه‌ها نشان می‌دهد که هر چند شهادت را برگزیده‌اند اما مجبور به این کار شده‌اند. آنها از بین شهادت و انکار عقیده، اولی را برگزیده‌اند.[21]

"با خلوص قلب، خواهان کسب رضای الهی و آماده‌ی شهادت هستم. نگران نیستم و شهادت را مایه‌ی افتخار خود و فرزندانم می‌دانم ... ده‌ها بار دعا کرده‌ام که خدا شربت شهادت را به من بنوشاند و فدا شدنم باعث استخلاص دیگر دوستان از بند و بازگشت آنها به آغوش گرم خانواده‌هایشان شود" [22]

5. پنجمین مرزی که شهدای بهائی می‌آفرینند، مرز میان ارزش‌های حکومت و جامعه‌ی بهائی است. این مرز با کنار هم نهادن این ارزش‌های متضاد، ماهیت کارهای حکومت را افشا می‌کند.



حکومت ایران خود را مقیّد به اخلاق و احکام دینی و حافظ نظم اخلاقی می‌داند. این حکومت مدعی است که مأموریتی الهی دارد. با این همه، برای حفظ اقتدار خود به خشونت متوسل می‌شود و هنجارها و مقررات رفتاری و پوششیِ مطلوب خود را بر مردم تحمیل می‌کند. حکومت ایران برای حفظ قدرت به اعمال وحشیانه، تجاوز و شکنجه روی می‌آورد. این حکومت در کارزارِ بهائی‌ستیزی خود، پیرمردهای بی‌آزار 80 ساله و دختران بی‌گناه 18 ساله را به قتل رسانده ‌است. این حکومت زنان جوان را به "جرم" تدریس در کلاس‌های کودکان و کشاورزان روستاهای دوردست را به "جرم" جاسوسی برای قدرت‌های خارجی کشته ‌است.

با واکنش غیرخصمانه و خشونت‌پرهیز، با رعایت ارزش‌هایی نظیر صداقت (خودداری از مخفی­ ساختن عقیده‌ی خود)، امانت (خواهان سرنگونی حکومت نبودن)، صلح‌دوستی (پرهیز از خشونت، حتی در دفاع از خود)، اطاعت از اوامر حکومت (جز در موارد مربوط به انکار عقیده)، شکیبایی و وطن‌دوستی (توسل به مجاری قانونی در داخل کشور پیش از شکایت کردن به نهادهای بین المللی)، شهدای بهائی تفاوت آشکار میان ارزش‌های خود و ارزش‌های واقعی حکومت را نشان می‌دهند. در این مورد، شهدای بهائی راه ماهاتما گاندی و مارتین لوتر کینگ، حامیان نامدارِ مقاومت منفعل در برابر ظلم، را دنبال می‌کنند- با این تفاوت که بهائیان به جای نافرمانی مدنی بر استقامت سازنده تأکید می‌کنند.

چهار. تأثیر شهدای بهائی

این مرزها تنها در صورتی موثرند که دیگر بهائیان و ایرانیان به طور عام با آنها آشنا شوند. به همین دلیل، کمپین فعالِ جامعه‌ی جهانی بهائی برای اطلاع‌رسانی درباره‌ی آزار و اذیت بهائیان ایران اهمیت فراوانی دارد. هرچند هدف اصلی، جلب توجه سازمان‌های ملی و بین‌المللی به نقض حقوق‌ بشر در ایران است اما توجه ایرانیان هم به این امر جلب شده است. شواهد نشان می‌دهد که شهادتِ شهدای بهائی در سه حیطه‌ی مهم تأثیر دارد:

1. تداوم استقامت بهائیان ایران. شواهد حاکی از آن است که بهائیان ایران همچنان روحیه‌ی خوبی دارند. هر چند شماری از بهائیان در اوایل انقلاب به طور علنی از آیین بهائی برائت جستند اما اکثر آنها بهائی‌زادگانی بودند که پیش از آن هم با جامعه‌ی بهائی ارتباط نداشتند و می‌خواستند موضع خود را مشخص سازند. از آن زمان، تعداد بسیار اندکی از بهائیان ترک عقیده کرده‌اند. به نظر می‌رسد که شهدا با گواهی دادن به ایمانِ خود توانسته‌اند مرزی بکِشند و از کاهش تعداد بهائیان در ایران جلوگیری کنند. همان طور که پیشتر گفتیم، شهدا به تداوم استقامت سازنده‌ی جامعه‌ی بهائی ایران یاری رسانده‌اند.

2. هرچند حکومت ایران شهدای بهائی را خائن، جاسوس و عامل فساد معرفی می‌کند، و می‌تواند در داخل ایران از ارائه‌ی هرگونه توصیف دیگری از شهدای بهائی و بهائیان جلوگیری کند اما نمی‌تواند مانع از دستیابی ایرانیانِ خارج از کشور به اطلاعات شود. هرچند اکثر ایرانیانِ خارج از کشور از انقلاب گریخته‌اند و همدلی آنان با بهائیان ستمدیده در ایران عجیب نیست اما اوضاع در نخستین سال‌های پس از انقلاب قطعاً چنین نبود. به علت دهه‌ها تبلیغات منفی توسط دولتمردان و روحانیون پیش و پس از انقلاب و عدم امکان پاسخگویی بهائیان در رسانه‌ها، حتی روشنفکران و پژوهشگران هم به جای آن که منطقی‌تر و بی‌طرف باشند، اغلب نظرات افراطی و نادرستی را درباره‌ی بهائیان مطرح می‌کردند. با وجود این، در دو دهه‌ی گذشته، تغییری تدریجی اما بسیار اساسی در میان ایرانیان خارج از کشور رخ داده است. پیشتر معمولاً حتی کلمه‌ی "بهائی" را هم بر زبان نمی‌آوردند یا با لحنی تحقیرآمیز از آن یاد می‌کردند، اما امروز با احترام از آیین بهائی سخن می‌گویند و خواهان برابری حقوقی بهائیان با دیگر شهروندان ایران هستند. اکثر ایرانیان خارج از کشور، معدود افرادی را که هنوز به دیده‌ی نفرت و حقارت به بهائیان می‌نگرند، افراطی، متحجّر یا عامل رژیم ایران می‌دانند و برای آنها در ایرانِ آینده جایی را متصور نیستند. این تغییر را می‌توان در وب‌سایت‌ها، رسانه‌های ایرانیان خارج از کشور (روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی) و کنفرانس‌های پژوهشی دید.[23]

"با واکنش غیرخصمانه و خشونت‌پرهیز، با رعایت ارزش‌هایی نظیر صداقت، امانت، صلح‌دوستی، اطاعت از اوامر حکومت، شکیبایی و وطن‌دوستی، شهدای بهائی تفاوت آشکار میان ارزش‌های خود و ارزش‌های واقعی حکومت را نشان می‌دهند."
به نظر می‌رسد که نگرش مردم عادی ایران به جامعه‌ی بهائی هم به‌شدت تغییر کرده‌است. به رغم تلاش‌های حکومت برای منزوی ساختن، بدنام کردن، و "بیگانه جلوه دادنِ" بهائیان، وکلای برجسته‌ی ایرانی نظیر شیرین عبادی، برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل، به دفاع از بهائیان محکوم به اعدام پرداخته‌اند. افزون بر این، بعضی از احزاب سیاسی شرکت‌کننده در انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 برای اولین بار در تاریخ ایران از احتمال اعطای حقوق کامل شهروندی و آزادی دینی به بهائیان سخن گفتند. در تظاهرات تابستان 2009 در خیابان‌های تهران، گروهی شعار می‌دادند: "بهائی، بهائی، حمایتت می‌کنیم".[24] بر اساس شواهد موجود نمی‌توان گفت که آیا این امر حاکی از تغییر مهمی در نگرش کل جمعیت است یا صرفاً به بخش‌های کوچکی از طبقه‌ی متوسطِ تحصیل کرده‌ی شهری محدود می‌شود که با بهائیان ارتباط نزدیکی دارند. واقعاً نمی‌دانیم که آیا نگرش طبقه‌ی فقیر شهری یا روستائیان هم تغییر کرده یا نه. اما شایع است که به رغم وجود حکم اعدام برای ارتداد از اسلام، بسیاری از ایرانیان بهائی شده‌اند. در وب‌سایت‌های نزدیک به حکومت ایران به این امر اشاره شده‌ است.[25]

3. شهدای بهائی در تغییر نگرش اساسی ایرانیان نسبت به حکومتِ خود نقش داشته‌اند. سی‌سال قبل، حکومت از حمایت گسترده‌ای بهره‌مند بود و به آسانی درباره‌ی مسائلی همچون قانون‌ اساسی اسلامی همه‌پرسی برگزار می‌کرد. اما امروز این حکومت تنها با نقض گسترده‌ی حقوق بشر قدرت را حفظ کرده، مردم علیه آن تظاهرات می‌کنند و مخالفین فراوانی دارد. البته عوامل بسیاری در این تغییرِ نگرش سهم دارند اما شهدای بهائی هم در این امر نقش دارند. افزون بر این، طوفان تبلیغات رسانه‌های حکومتی علیه بهائیان و تلاش آنها برای دامن‌ زدن به هراس اخلاقی در میان مردم با متهم ساختن بهائیان به تهدید ارزش‌های اجتماعی و دینی ایران می‌تواند حاکی از هراسِ واقعی محافل حکومتی از توانایی بهائیان برای تضعیف جایگاه اخلاقی و دینی حکومت در افکار عمومی باشد.[26]

پنج. نتیجه

در این مقاله دو روایت از شهادت را با یکدیگر مقایسه کردیم. روایت اول، که نمادش شهر کربلا است، از هنگام پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979 روایت غالب در سخنرانی‌های رهبران ایران و رسانه‌های این کشور بوده‌است. این روایت را می‌توان شهادتِ فعال یا سیاسی شده خواند زیرا شهید بی آن که مجبور باشد، شهادت می‌طلبد و هدفش ارائه‌ی پیامی سیاسی یا دستیابی به هدفی سیاسی و نظامی است؛ این روایت بخشی از پدیده‌ی گسترده‌تری به نام "سیاسی شدنِ امر مقدس" است. نمادِ روایت دوم، روایت شهدای بهائی در ایران، شهر تبریز است. این روایت را می‌توان منفعل یا مقاومت‌محور خواند زیرا قربانیان طالب شهادت نیستند اما غیر از این انتخاب چاره‌ای ندارند: آنها باید بین مرگ و انکار عقیده یکی را برگزینند. این شهدا می‌خواهند گواه حقانیت دین خود باشند. به نظر می‌رسد که روایت اول از دستیابی به هدف خود بازمانده زیرا بخش‌های فراوانی از جامعه‌ی ایران از این روایت و مبلّغین و مروّجینش سرخورده شده‌اند. به نظر می‌رسد که روایت دوم توانسته دژی برای محافظت از جامعه‌ی بهائی ایجاد کند و این جامعه را از نظر روان‌شناختی در برابر حملات مصون نگه‌دارد.[27]



برگردان: عرفان ثابتی
aasoo.org

[1] آنچه می‌خوانید برگردان مقاله‌ی زیر است:

Moojan Momen (2014) ‘Between Karbala' and Tabriz: Contested Martyrdom Narratives’, In Silvia Horsch and  Sasha Dehghani (eds.) Martyrdom in the Modern Middle East, Ergon-Verlag GmbH.

موژان مؤمن، دانش آموخته‌ی پزشکی در دانشگاه کِیمبریج انگلستان است. او در دین‌پژوهی، شیعه شناسی، و مطالعات بابی-بهائی تخصص دارد. از وی ده­ها کتاب و مقاله در نشریات پژوهشی منتشر شده است.

[2]  این روایت همیشه بالقوه در گفتمان شیعی وجود داشته و رهبران مذهبی و سیاسی شیعه گاهی برای برانگیختن توده‌های مردم و دستیابی به اهداف خود از آن استفاده کرده‌اند. این گفتمان چند دهه پیش از انقلاب سال 1979 به تدریج ظهور کرد. در سال 1979، این روایتِ جدیدِ شهادت، مقبولیتِ عام یافت و، حداقل در گفتمان عمومی ایران، جایگزین روایت پیشین شد.

[3]  علاوه بر اسلام‌گرایی یا "اسلام سیاسی" در میان سنّی‌ها و شیعیان، دیگر نمونه‌های معروف‌ترِ سیاسی شدن امر مقدس عبارتند از ملی‌گرایی هندو در هند، جدایی‌طلبی تامیلِ هندو و مخالفان بودایی سینهاله‌ی آن در سریلانکا، مبارزه برای استقلال تبت، و مبارزه با سقط جنین در آمریکا. این امر را همچنین می‌توان در میان جوامع دینیِ سنتیِ بومی‌ای دید که حقوق خود را مطالبه می‌کنند؛ برای مثال، نگاه کنید به استفاده از اماکن مقدس در کمپینی "برای جلب توجه به ظلم و رهایی ملت هاوایی".

David Chidester and Edward T. Linenthal, “Introduction”, in: American Sacred Space ed. by David Chidester et al., Bloomington, 1995, 3.

[4]  برای اطلاعات بیشتر درباره‌ی دو سرمشقِ مظلومیت و قیام، نگاه کنید به

Moojan Momen, An Introduction to Shiʿi Islām: The History and Doctrines of Twelver Shiʿism, New Haven 1985, 236.

بخشی از موفقیت احمدی نژاد، رئیس جمهور پیشین ایران، و هوادارانش ناشی از بازگشتی جزئی به روایت قدیمی بود. ظاهراً احمدی‌نژاد عقیده داشت که با ایجاد آشوب و تحریک حمله به ایران می‌توان ظهور امام غائب را تسریع کرد. با وجود این، به نظر می‌رسد که او طرفدار روایت سیاسی شهادت هم بود. به هر حال، رهبر ایران و حامیانش، که به روایت سیاسی خمینی از شهادت باور دارند، احمدی‌نژاد را به طور روزافزونی به حاشیه رانده‌اند.

[5]  از فیلیپ تاسینگ سپاسگزارم که این نکته را به من یادآوری کرد.

[6]  بهاءالله، کتاب ایقان، هوفهایم، آلمان: مؤسسه‌ی ملی مطبوعات امری، 1998: 90-81؛ بهاءالله، الواح نازله خطاب به ملوک و روسای ارض، تهران: موسسه‌ی ملی مطبوعات امری، 1346: 32-29.

[7]  برای مثال، نگاه کنید به بهاءالله، مجموعه ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، لانگنهاین، آلمان: لجنه‌ی نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی، 1981: 10.

[8]   بهاءالله، الواح نازله خطاب به ملوک و روسای ارض، تهران: موسسه‌ی ملی مطبوعات امری، 1346: 164. همچنین نگاه کنید به بهاءالله، منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، لانگنهاین، آلمان: لجنه‌ی نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی، 1985: 129، 69، 68؛ عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد 1: 227-226.

[9]  درباره‌ی نقض حقوق بهائیان در ایران، نگاه کنید به

Nazila Ghanea, Human Rights, the U.N. and the Bahá’ís in Iran, Oxford 2002; Christopher Buck, “Islam and Minorities: The Case of the Bahá’ís”, in: Studies in Contemporary Islam 5 (2003): 1-2:83-106; Mohamad Tavakoli-Targhi, “Anti-Bahaʾism and Islamism in Iran”, in: The Bahaʾis of Iran, ed. by Dominic Brookshaw et al., London 2008, 200-231; and Reza Afshari, “The Discourse and Practice of Human Rights Violation of Iranian Bahaʾis in the Islamic Republic of Iran,” in: ibid., 232-277.

[10]  برای مثال، نگاه کنید به

http://rajanews.com/Detail.asp?id=50762

[11]  برای مثال، رسانه‌های دولتی ایران اخیراً (سپتامبر 2011) سعی کردند تا ایرانیان را قانع سازند که بهائیان بی‌بی‌سی را اداره می‌کنند (پس از آن که بخش فارسی بی‌بی‌سی برنامه ای را درباره‌ی خامنه ای پخش کرد که به مذاق مقام‌های ایران خوش نیامد).

http://www.youtube.com/watch?v=sowcL97Fouo

و

http://www.youtube.com/watch?v=MP4ITa-mucw

[12]  اقدامات حکومت ایران علیه بهائیان را می‌توان با رفتار حکومت آلمان نازی با یهودیان مقایسه کرد، شباهتی که نشان می‌دهد حکومت ایران همه‌ی مقدمات لازم برای نسل‌کشی بهائیان را فراهم آورده است. نگاه کنید به

Moojan Momen, “The Babi and Baha’i community of Iran: a case of “suspended genocide”?”, in: Journal of Genocide Research 7/2 (June 2005): 221–241; Friedrich W. Affolter, “The Specter of Ideological Genocide: The Bahá’ís of Iran”, in: War Crimes, Genocide, and Crimes Against Humanity 1:1 (2005), 59-89; Bill Frelick, “Iranian Bahá’ís and Genocide Early Warning”, in: Social Science Record 24:2 (1987), 35–37.



[13]  برای مثال، نگاه کنید به

Robert Meister, “Human Rights and the Politics of Victimhood”, in: Ethics and International Affairs 16 (2002), 91-108; Rhoda E. Howard-Hassmann, “Getting to Reparations: Japanese Americans and African Americans”, in: Social Forces 83 (2004), 823-840.

از نازیلا قانع سپاسگزارم که مقاله‌ی دوم را به من معرفی کرد.

[14] Michael Karlberg, “Constructive Resilience: The Bahá’í Response to Oppression”, in: Peace and Change 35:2 (2010), 222-257.

یک نمونه از این مشارکت سازنده در برنامه‌های اجتماعی در ایران عبارت است از همکاری 54 جوان بهائی با جوانان مسلمان برای سوادآموزی و توانمندسازی اهالی نواحی محروم حومه‌ی شیراز. در سال 2006، این جوانان به همین علت دستگیر شدند، بهائیان مجرم شناخته شده و سه نفر از آنها به زندان محکوم شدند. نگاه کنید به

http://www.iranpresswatch.org/post/62

[15] http://news.bahai.org/story/720

[16]  در تحلیل شهادت از اثر زیر، به ویژه صفحات 6-1 آن، بسیار بهره برده‌ام:

David Cook, Martyrdom in Islam, Cambridge 2007.

[17] Negar Mottahedeh, Representing the Unrepresentable: Historical Images of National Reform from the Qajars to the Islamic Republic of Iran, Syracuse 2008, 143.



[18]  مقام‌های ایران همواره می‌کوشند تا فعالیت‌های تروریستی در این کشور را به بهائیان نسبت دهند؛ برای مثال، مسئولان وزارت اطلاعات ابتدا سعی کردند تا دستگیری هفت مدیر جامعه‌ی بهائی ایران را با بمب‌گذاری تروریستی در آوریل 2008 در شیراز مرتبط سازند. نگاه کنید به

http://www.qodsdaily.com/news/daily/818.html

اما این اتهام کاملاً بی‌اساس بود و اکنون این گزارش را فقط در وب‌سایت آرشیو اینترنت می‌توان یافت:

http://web.archive.org                                            

[19]  برای آگاهی از مفاد مجموعه‌ای از این وصیت‌نامه‌ها، نگاه کنید به

http://www.shohada.ir/archiv.php?nserv=5

[20]  بخشی از وصیت نامه‌ی محسن فرشچی،

http://313mard.com/fa/index.php/دفاع-مقدس/شهدا/وصیتنامه-شهدا/514-بخشي-از-وصيت‌نامه‌ي-شهيد-محسن-فرشچي/

[21]  برای مطالعه‌ی بعضی از این وصیت‌نامه‌ها، نگاه کنید به

The Bahá’í World, Vol. 18 (1979-1983), Haifa 1986, 284-289.



[22]  وصیت نامه‌ی مسیح فرهنگی، منبع قبلی، 285.

[23]  برای نمونه‌ای از این تغییر، نگاه کنید به مقاله‌ی یکی از روشنفکران ایرانی به نام دکتر بهرام چوبینه،

“Sacrificing the innocent: Suppression of Baha’is of Iran in 1955”, http://www.iranian.com/main/2008/sacrificing-innocent

همچنین نگاه کنید به فهرست روشنفکران و پژوهشگران ایرانی که در ژوئیه‌ی 2011 در کنفرانس "دگراندیش‌ستیزی و بهائی‌آزاری در ایران" در دانشگاه تورنتو شرکت کردند: محمد توکلی طرقی، احمد کریمی حکاک، مهرانگیز کار، رامین جهانبگلو، آرش نراقی، همایون کاتوزیان، فرزانه میلانی، عبدالکریم لاهیجی، و رضا افشاری. علاوه بر این، 42 ایرانی نامدارِ خارج از کشور (و سپس بیش از 200 نفر دیگر) با امضای نامه‌ی سرگشاده‌ای از آزار و اذیت جامعه‌ی بهائی ایران در 160 سال گذشته ابراز تأسف کردند.

http://www.iranian.com/main/2009/feb/we-are-ashamed

[24] http://www.youtube.com/watch?v=YtU9FMsP1pQ

از ادیب معصومیان سپاسگزارم که لینک این ویدئو را به من فرستاد.

[25]  برای مثال، نگاه کنید به مقاله‌ی رسول جعفریان

http://www.khabaronline.ir/detail/161539

و مصاحبه با حجت‌الاسلام سید حسین علی موسوی‌زاده در

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900724001154

همچنین نگاه کنید به

http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=627381

از عرفان ثابتی و امید قائم‌مقامی سپاسگزارم که این منابع را معرفی کردند. من با پناهندگانی دیدار کرده‌ام که می‌گویند در سال‌های اخیر در ایران بهائی شده‌اند. برای حفظ امنیت این افراد و خانواده‌های آنها از بیان جزئیات معذورم.

[26]  درباره‌ی این کارزار رسانه‌ای حکومتی، نگاه کنید به سندی که جامعه‌ی بین المللی بهائی با عنوان "برانگیختن نفرت: کمپین رسانه‌ای ایران برای پلید جلوه دادن بهائیان" منتشر کرده است:

https://www.bic.org/publications

[27] بخش‌هایی از این مقاله در دو گروه ای‌میل (تاریخ و ورقا) ارائه و به بحث گذاشته‌ شد. از شرکت‌کنندگان در این بحث سپاسگزارم که به اصلاح مقاله کمک کردند. در پانوشت‌ها به بعضی از تغییرات خاص اشاره کرده‌ام. از نگار متحده و ساشا دهقانی سپاسگزارم که درباره‌ی این مقاله نظر دادند.

لطفا نظر خود در خصوص این پست را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید . bahaiyon.blogspot.com facebook.com/omid.bahai facebook.com/bahainews9